demurely

[ایالات متحده]/di'mjuəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با تواضع و جدیت.

جملات نمونه

She smiled demurely at the compliment.

او با ادب و شرمندگی در پاسخ به تعریف لبخند زد.

The actress behaved demurely during the interview.

بازیگر در طول مصاحبه با ادب و شرمندگی رفتار کرد.

She spoke demurely in front of her elders.

او در حضور بزرگان با ادب و شرمندگی صحبت کرد.

The bride blushed demurely as she walked down the aisle.

عروس در حالی که از راهرو عبور می کرد، با ادب و شرمندگی سرخ شد.

He approached her demurely, not wanting to startle her.

او با ادب و شرمندگی به سمت او رفت، نمی خواست او را بترساند.

She demurely accepted the award with a gracious smile.

او جایزه را با لبخندی محترمانه و با ادب پذیرفت.

The princess curtsied demurely before the king.

شاهزاده خانم قبل از پادشاه تعظیم کرد.

She demurely declined the offer, not wanting to seem greedy.

او پیشنهاد را با ادب و شرمندگی رد کرد، نمی خواست طمع کار به نظر برسد.

The young woman blushed demurely when he complimented her.

زن جوان وقتی او را تعریف کرد، با ادب و شرمندگی سرخ شد.

She demurely lowered her eyes as he approached.

وقتی او نزدیک شد، او با ادب و شرمندگی چشمانش را پایین آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید