| صفت یا فعل حال استمراری | demythologizing |
| زمان گذشته | demythologized |
| قسمت سوم فعل | demythologized |
| شکل سوم شخص مفرد | demythologizes |
| جمع | demythologizes |
demythologize myths
از ميثوس زدنميکنند اسطورهها
demythologize beliefs
از ميثوس زدنميکنند باورها
demythologize stories
از ميثوس زدنميکنند داستانها
demythologize culture
از ميثوس زدنميکنند فرهنگ
demythologize history
از ميثوس زدنميکنند تاریخ
demythologize narratives
از ميثوس زدنميکنند روایتها
demythologize figures
از ميثوس زدنميکنند چهرهها
demythologize traditions
از ميثوس زدنميکنند سنتها
demythologize symbols
از ميثوس زدنميکنند نمادها
demythologize religion
از ميثوس زدنميکنند مذهب
we need to demythologize the concept of leadership.
ما باید مفهوم رهبری را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
his goal is to demythologize ancient myths.
هدف او از بین بردن اسطورههای باستانی است.
she aims to demythologize the idea of success.
او قصد دارد ایده موفقیت را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کند.
we should demythologize the stories told about famous figures.
ما باید داستانهایی که در مورد چهرههای مشهور گفته میشود را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
it's important to demythologize the role of technology in our lives.
مهم است که نقش فناوری را در زندگی ما از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
demythologizing cultural narratives can lead to a better understanding.
از بین بردن داستانهای فرهنگی میتواند منجر به درک بهتری شود.
he believes we must demythologize the fear of failure.
او معتقد است که ما باید ترس از شکست را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
to demythologize history, we must examine the facts critically.
برای از بین بردن اسطورههای تاریخی، ما باید حقایق را به طور انتقادانه بررسی کنیم.
they plan to demythologize the myths surrounding the festival.
آنها قصد دارند اسطورههای مربوط به جشنواره را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنند.
demythologizing the past can help us learn from our mistakes.
از بین بردن اسطورههای گذشته میتواند به ما کمک کند تا از اشتباهات خود درس بگیریم.
demythologize myths
از ميثوس زدنميکنند اسطورهها
demythologize beliefs
از ميثوس زدنميکنند باورها
demythologize stories
از ميثوس زدنميکنند داستانها
demythologize culture
از ميثوس زدنميکنند فرهنگ
demythologize history
از ميثوس زدنميکنند تاریخ
demythologize narratives
از ميثوس زدنميکنند روایتها
demythologize figures
از ميثوس زدنميکنند چهرهها
demythologize traditions
از ميثوس زدنميکنند سنتها
demythologize symbols
از ميثوس زدنميکنند نمادها
demythologize religion
از ميثوس زدنميکنند مذهب
we need to demythologize the concept of leadership.
ما باید مفهوم رهبری را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
his goal is to demythologize ancient myths.
هدف او از بین بردن اسطورههای باستانی است.
she aims to demythologize the idea of success.
او قصد دارد ایده موفقیت را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کند.
we should demythologize the stories told about famous figures.
ما باید داستانهایی که در مورد چهرههای مشهور گفته میشود را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
it's important to demythologize the role of technology in our lives.
مهم است که نقش فناوری را در زندگی ما از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
demythologizing cultural narratives can lead to a better understanding.
از بین بردن داستانهای فرهنگی میتواند منجر به درک بهتری شود.
he believes we must demythologize the fear of failure.
او معتقد است که ما باید ترس از شکست را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنیم.
to demythologize history, we must examine the facts critically.
برای از بین بردن اسطورههای تاریخی، ما باید حقایق را به طور انتقادانه بررسی کنیم.
they plan to demythologize the myths surrounding the festival.
آنها قصد دارند اسطورههای مربوط به جشنواره را از باورهای غلط و غیرواقعی خارج کنند.
demythologizing the past can help us learn from our mistakes.
از بین بردن اسطورههای گذشته میتواند به ما کمک کند تا از اشتباهات خود درس بگیریم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید