depot

[ایالات متحده]/ˈdepəʊ/
[بریتانیا]/ˈdiːpoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. انبار; ایستگاه هوایی; پارکینگ
vt. ذخیره کردن; پنهان کردن
adj. دارای خواص دارویی پایدار
Word Forms
جمعdepots

عبارات و ترکیب‌ها

train depot

ایستگاه قطار

military depot

محل تجمع نظامی

oil depot

محل ذخیره سازی نفت

grain depot

محل ذخیره غلات

home depot

محل نگهداری لوازم منزل

container depot

محل ذخیره کانتینر

passenger depot

محل تجمع مسافران

office depot

محل ذخیره لوازم اداری

جملات نمونه

the rubbish was taken to the depot to be compacted.

زباله‌ها به منظور فشرده‌سازی به انبار منتقل شدند.

I got to the depot and made the drop.

من به انبار رسیدم و تخلیه کردم.

a number of large depots around the country.

تعدادی انبار بزرگ در سراسر کشور.

The depot is only a few blocks from here.

انبار فقط چند بلوک با ما فاصله دارد.

Driving a 20 tonne camion into a narrow truck depot, pickin...

رانندگی با یک کامیون 20 تنی به یک انبار کامیون باریک، برداشتن...

The article introduces a fire autoalarm which can be used in large airtight oil depot or fuel storehouse.

این مقاله یک سیستم اعلام حریق خودکار را معرفی می‌کند که می‌تواند در انبارهای بزرگ نفتی یا انبارهای سوخت دربسته استفاده شود.

The southern part of Siu Chik Cha has also been formed and is earmarked for a depot for Tseung Kwan O Mass Transit Railway and Composite Development Area.

بخش جنوبی سیو چیک چا نیز شکل گرفته و برای احداث یک انبار برای خط مترو ماس تسانگ کوان او و منطقه توسعه ترکیبی در نظر گرفته شده است.

نمونه‌های واقعی

The targets have included air defense sites and ballistic missile depots.

اهداف شامل سایت‌های دفاع هوایی و انبارهای موشک‌های بالستیک بوده است.

منبع: BBC Listening Collection July 2019

The targets include ammunition depots, drones and energy facilities supporting Kyiv's military.

اهداف شامل انبارهای مهمات، پهپادها و تاسیسات انرژی که از ارتش کی‌یف پشتیبانی می‌کنند، می‌شود.

منبع: CRI Online February 2023 Collection

At their nearby depot, Wecyclers sort and process their haul.

در انبارهای نزدیک خود، وِ سایکلرها بار خود را مرتب و پردازش می‌کنند.

منبع: VOA Standard September 2015 Collection

The regional governor said five missile strikes hit a fuel depot and an industrial plant.

فرماندار منطقه گفت پنج حمله موشکی به یک انبار سوخت و یک کارخانه صنعتی برخورد کرد.

منبع: BBC Listening Collection March 2022

Moscow blamed saboteurs for blasts that engulfed an ammunition depot in northern Crimea on Tuesday.

مسکو خرابکاران را به دلیل انفجاری که یک انبار مهمات در شمال کریمه را در روز سه شنبه در بر گرفت، مقصر دانست.

منبع: VOA Daily Standard August 2022 Collection

Israel was also reportedly behind an unusual strike on an Iranian arms depot in Iraq last month.

اسرائیل نیز گزارش شده است که در ماه گذشته، پشت سر یک حمله غیرمعمول به یک انبار تسلیحات ایرانی در عراق بوده است.

منبع: NPR News August 2019 Collection

Ukrainian officials say its drones hit an ammunition depot early today in the illegally annexed Crimean peninsula.

مقامات اوکراینی می‌گویند پهپادهای آن امروز صبح یک انبار مهمات را در شبه جزیره کریمه که به طور غیرقانونی ضمیمه شده، مورد اصابت قرار دادند.

منبع: PBS English News

He was in Shenzhen on Tuesday and visited an electric bus depot in the southern Chinese city.

او روز سه شنبه در شن‌ژن بود و از یک انبار اتوبوس‌های برقی در شهر جنوبی چین بازدید کرد.

منبع: Current month CRI online

I`m going to jump into this car that`s headed to one of the main, public selling cobalt depots.

من می‌خواهم وارد این ماشین شوم که به سمت یکی از اصلی‌ترین انبارهای عمومی فروش کبالت می‌رود.

منبع: CNN 10 Student English January 2019 Collection

Eventually, the quietness of the island drives Stroszek insane and he threatens to blow up an ammunition depot.

در نهایت، سکوت جزیره باعث جنون استروزک می‌شود و او تهدید می‌کند که یک انبار مهمات را منفجر کند.

منبع: Deep Dive into the Movie World (LSOO)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید