deputies

[ایالات متحده]/ˈdɛpjʊtiz/
[بریتانیا]/ˈdɛpjətiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستیاران یا نمایندگان؛ عوامل یا جانشین‌ها؛ اعضای یک نهاد قانون‌گذاری در برخی کشورها؛ افسرانی که به شرافی‌های محلی در ایالات متحده کمک می‌کنند

عبارات و ترکیب‌ها

deputies meeting

جلسه نمایندگان

deputies appointed

انتصاب نمایندگان

deputies elected

انتخاب نمایندگان

deputies' duties

وظایف نمایندگان

deputies' roles

نقش نمایندگان

deputies' votes

رای نمایندگان

deputies' support

حمایت نمایندگان

deputies' concerns

نگرانی‌های نمایندگان

deputies' reports

گزارش‌های نمایندگان

deputies' actions

اقدامات نمایندگان

جملات نمونه

the deputies voted on the new policy.

نمایندگان در مورد سیاست جدید رای دادند.

many deputies attended the annual conference.

بسیاری از نمایندگان در کنفرانس سالانه شرکت کردند.

the deputies expressed their concerns during the meeting.

نمایندگان نگرانی های خود را در طول جلسه بیان کردند.

deputies are responsible for representing their constituents.

نمایندگان مسئولیت نمایندگی رای دهندگان خود را بر عهده دارند.

some deputies proposed amendments to the legislation.

برخی از نمایندگان اصلاحات پیشنهادی برای قانونگذاری ارائه کردند.

deputies must work together to achieve common goals.

نمایندگان باید برای دستیابی به اهداف مشترک با یکدیگر همکاری کنند.

the deputies held a press conference to address the issue.

نمایندگان کنفرانس مطبوعاتی برگزار کردند تا به این موضوع رسیدگی کنند.

deputies often collaborate on community projects.

نمایندگان اغلب در پروژه های جامعه با یکدیگر همکاری می کنند.

all deputies are required to attend the session.

همه نمایندگان موظف به حضور در جلسه هستند.

the deputies' decisions impact local governance.

تصمیمات نمایندگان بر حکومت محلی تأثیر می گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید