describes

[ایالات متحده]/[dɪˈskraɪbz]/
[بریتانیا]/[dɪˈskraɪbz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شرح مفصلی دادن؛ به تصویر کشیدن؛ به تصویر کشیدن یا به تصویر کشیدن چیزی با کلمات یا ارقام؛ بیان یا توضیح مفصل؛ ترسیم یا خلاصه کردن.
n. شرح مفصل یا به تصویر کشیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

describes well

به خوبی شرح می‌دهد

describes the scene

صحنه را شرح می‌دهد

describes it

آن را شرح می‌دهد

describes behavior

رفتار را شرح می‌دهد

describes the process

فرآیند را شرح می‌دهد

describes the data

داده‌ها را شرح می‌دهد

describes the issue

مشکل را شرح می‌دهد

describes the feeling

احساس را شرح می‌دهد

describes the situation

وضعیت را شرح می‌دهد

describes accurately

به طور دقیق شرح می‌دهد

جملات نمونه

the author describes the setting in vivid detail.

نویسنده صحنه را با جزئیات زنده توصیف می‌کند.

the critic describes the film as a masterpiece.

منتقد فیلم را به عنوان یک شاهکار توصیف می‌کند.

the scientist describes the process in a report.

دانشمند فرآیند را در گزارشی توصیف می‌کند.

the witness describes the suspect's appearance.

شهود ظاهر مظنون را توصیف می‌کند.

the painting describes a peaceful countryside scene.

نقاشی صحنه‌ای آرام از حومه را به تصویر می‌کشد.

the poem describes feelings of love and loss.

شعر احساسات عشق و از دست دادن را توصیف می‌کند.

the manual describes how to operate the machine.

دفترچه راهنما نحوه کار با دستگاه را توضیح می‌دهد.

the doctor describes the patient's condition carefully.

پزشک وضعیت بیمار را با دقت توصیف می‌کند.

the news report describes the unfolding events.

گزارش خبری وقایع در حال وقوع را توصیف می‌کند.

the software describes the system requirements clearly.

نرم‌افزار الزامات سیستم را به وضوح توصیف می‌کند.

the brochure describes the tour package options.

بروشور گزینه‌های بسته‌گردشگری را توصیف می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید