pain desensitizer
مُخَمِلکننده درد
desensitizer use
کاربرد مُخَمِلکننده
skin desensitizer
مُخَمِلکننده پوست
nerve desensitizer
مُخَمِلکننده عصب
desensitizer cream
کرم مُخَمِلکننده
desensitizer spray
پاش مُخَمِلکننده
oral desensitizer
مُخَمِلکننده دهانی
the pain desensitizer helped me tolerate the procedure better.
مُخَمِّلکنندهی درد به من کمک کرد تا بهتر از رویهی درمان تحمل کنم.
exposure to violence can act as a psychological desensitizer.
معرض شدن به خشونت میتواند به عنوان یک مُخَمِّلکنندهی روانی عمل کند.
we need a topical desensitizer for the dental work.
ما به یک مُخَمِّلکنندهی موضعی برای کار دندانپزشکی نیاز داریم.
the drug's desensitizer properties are crucial for managing pain.
خواص مُخَمِّلکنندهی دارو برای مدیریت درد بسیار حیاتی است.
repeated exposure can lead to emotional desensitizer over time.
معرض مکرر میتواند با گذشت زمان منجر به مُخَمِّلکنندهی عاطفی شود.
the dentist applied a strong desensitizer to my gums.
دندانپزشک یک مُخَمِّلکنندهی قوی را روی گوشتهای من اعمال کرد.
a nerve desensitizer blocks the transmission of pain signals.
یک مُخَمِّلکنندهی عصب انتقال سیگنالهای درد را مسدود میکند.
the desensitizer allowed her to continue working despite the discomfort.
مُخَمِّلکنندهی آن را اجازه داد تا با وجود ناراحتی کار خود را ادامه دهد.
he used a cold desensitizer to numb the area before the injection.
او یک مُخَمِّلکنندهی سرد را برای سرد کردن منطقه قبل از تزریق استفاده کرد.
the study investigated the effectiveness of a new desensitizer.
این مطالعه به بررسی اثربخشی یک مُخَمِّلکنندهی جدید میپردازد.
the patient requested a stronger desensitizer for the procedure.
بیمار درخواست یک مُخَمِّلکنندهی قویتر برای رویهی درمان کرد.
pain desensitizer
مُخَمِلکننده درد
desensitizer use
کاربرد مُخَمِلکننده
skin desensitizer
مُخَمِلکننده پوست
nerve desensitizer
مُخَمِلکننده عصب
desensitizer cream
کرم مُخَمِلکننده
desensitizer spray
پاش مُخَمِلکننده
oral desensitizer
مُخَمِلکننده دهانی
the pain desensitizer helped me tolerate the procedure better.
مُخَمِّلکنندهی درد به من کمک کرد تا بهتر از رویهی درمان تحمل کنم.
exposure to violence can act as a psychological desensitizer.
معرض شدن به خشونت میتواند به عنوان یک مُخَمِّلکنندهی روانی عمل کند.
we need a topical desensitizer for the dental work.
ما به یک مُخَمِّلکنندهی موضعی برای کار دندانپزشکی نیاز داریم.
the drug's desensitizer properties are crucial for managing pain.
خواص مُخَمِّلکنندهی دارو برای مدیریت درد بسیار حیاتی است.
repeated exposure can lead to emotional desensitizer over time.
معرض مکرر میتواند با گذشت زمان منجر به مُخَمِّلکنندهی عاطفی شود.
the dentist applied a strong desensitizer to my gums.
دندانپزشک یک مُخَمِّلکنندهی قوی را روی گوشتهای من اعمال کرد.
a nerve desensitizer blocks the transmission of pain signals.
یک مُخَمِّلکنندهی عصب انتقال سیگنالهای درد را مسدود میکند.
the desensitizer allowed her to continue working despite the discomfort.
مُخَمِّلکنندهی آن را اجازه داد تا با وجود ناراحتی کار خود را ادامه دهد.
he used a cold desensitizer to numb the area before the injection.
او یک مُخَمِّلکنندهی سرد را برای سرد کردن منطقه قبل از تزریق استفاده کرد.
the study investigated the effectiveness of a new desensitizer.
این مطالعه به بررسی اثربخشی یک مُخَمِّلکنندهی جدید میپردازد.
the patient requested a stronger desensitizer for the procedure.
بیمار درخواست یک مُخَمِّلکنندهی قویتر برای رویهی درمان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید