desertions

[ایالات متحده]/dɪ'zɜːʃn/
[بریتانیا]/dɪ'zɝʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهاسازی؛ بی‌توجهی به وظیفه؛ غیبت غیرمجاز؛ فرار؛ ترک کردن

جملات نمونه

Desertion is a ground for divorce.

ترک وطن یا فرار از خدمت، یکی از دلایل طلاق است.

he took his son's desertion as a personal affront.

او ترک خدمت پسرش را به عنوان توهین شخصی تلقی کرد.

the air of desertion lent the place a sinister aspect.

فضای خالی و متروکه، به این مکان جنبه‌ای شوم بخشید.

His desertion to the enemy was a dishonor to his family.

ترک او به دشمن، افتخار خانوادگی بود.

He took his son’s desertion as a personal affront.

او ترک خدمت پسرش را به عنوان توهین شخصی تلقی کرد.

He was shot for desertion in the face of the enemy.

او به دلیل ترک خدمت در برابر دشمن مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

The officer was convicted of desertion at a court martial.

آن افسر به دلیل ترک خدمت در یک دادگاه نظامی محکوم شد.

After two years he divorced his wife for desertion.

پس از دو سال، او همسرش را به دلیل ترک خدمت طلاق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید