| جمع | forsakings |
forsaking all
نادیده گرفتن همه چیز
forsaking hope
نادیده گرفتن امید
forsaking love
نادیده گرفتن عشق
forsaking dreams
نادیده گرفتن رویاها
forsaking duty
نادیده گرفتن وظیفه
forsaking trust
نادیده گرفتن اعتماد
forsaking family
نادیده گرفتن خانواده
forsaking freedom
نادیده گرفتن آزادی
forsaking peace
نادیده گرفتن صلح
forsaking truth
نادیده گرفتن حقیقت
he is forsaking his responsibilities for personal gain.
او مسئولیتهای خود را برای کسب سود شخصی رها میکند.
forsaking her dreams was not an option for her.
رها کردن رویاهایش برای او یک گزینه نبود.
they are forsaking their old ways to embrace a new lifestyle.
آنها روشهای قدیمی خود را رها میکنند تا یک سبک زندگی جدید را در آغوش بگیرند.
forsaking the past can lead to a brighter future.
رها کردن گذشته میتواند منجر به آیندهای روشنتر شود.
she felt guilty for forsaking her friends during tough times.
او به خاطر رها کردن دوستانش در زمانهای سخت احساس گناه میکرد.
forsaking his principles, he chose to follow the crowd.
با رها کردن اصول خود، او تصمیم گرفت از جمعیت پیروی کند.
many people are forsaking traditional values in modern society.
بسیاری از مردم ارزشهای سنتی را در جامعه مدرن رها میکنند.
forsaking comfort can sometimes lead to personal growth.
رها کردن آسایش گاهی اوقات میتواند منجر به رشد شخصی شود.
she is forsaking her fears to pursue her passions.
او ترسهای خود را رها میکند تا به دنبال اشتیاقهای خود باشد.
forsaking the familiar can be a daunting experience.
رها کردن آشنا میتواند یک تجربه ترسناک باشد.
forsaking all
نادیده گرفتن همه چیز
forsaking hope
نادیده گرفتن امید
forsaking love
نادیده گرفتن عشق
forsaking dreams
نادیده گرفتن رویاها
forsaking duty
نادیده گرفتن وظیفه
forsaking trust
نادیده گرفتن اعتماد
forsaking family
نادیده گرفتن خانواده
forsaking freedom
نادیده گرفتن آزادی
forsaking peace
نادیده گرفتن صلح
forsaking truth
نادیده گرفتن حقیقت
he is forsaking his responsibilities for personal gain.
او مسئولیتهای خود را برای کسب سود شخصی رها میکند.
forsaking her dreams was not an option for her.
رها کردن رویاهایش برای او یک گزینه نبود.
they are forsaking their old ways to embrace a new lifestyle.
آنها روشهای قدیمی خود را رها میکنند تا یک سبک زندگی جدید را در آغوش بگیرند.
forsaking the past can lead to a brighter future.
رها کردن گذشته میتواند منجر به آیندهای روشنتر شود.
she felt guilty for forsaking her friends during tough times.
او به خاطر رها کردن دوستانش در زمانهای سخت احساس گناه میکرد.
forsaking his principles, he chose to follow the crowd.
با رها کردن اصول خود، او تصمیم گرفت از جمعیت پیروی کند.
many people are forsaking traditional values in modern society.
بسیاری از مردم ارزشهای سنتی را در جامعه مدرن رها میکنند.
forsaking comfort can sometimes lead to personal growth.
رها کردن آسایش گاهی اوقات میتواند منجر به رشد شخصی شود.
she is forsaking her fears to pursue her passions.
او ترسهای خود را رها میکند تا به دنبال اشتیاقهای خود باشد.
forsaking the familiar can be a daunting experience.
رها کردن آشنا میتواند یک تجربه ترسناک باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید