desk

[ایالات متحده]/desk/
[بریتانیا]/desk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قطعه‌ای از مبلمان با سطح صاف یا شیب‌دار که برای نوشتن، خواندن یا فعالیت‌های دیگر استفاده می‌شود
adj. مربوط به یا مناسب برای استفاده بر روی میز؛ انجام شده در حین نشستن در پشت میز
Word Forms
جمعdesks

عبارات و ترکیب‌ها

office desk

میز دفتر

desk lamp

چراغ مطالعه

computer desk

میز کامپیوتر

desk organizer

سازمان‌دهنده میز

desk chair

صندلی میز

information desk

میز اطلاعات

front desk

میز پذیرش

reception desk

میز پذیرش

desk calendar

تقویم رومیزی

desk clerk

کارمند میز

writing desk

میز تحریر

help desk

پشتیبانی

teacher's desk

میز معلم

service desk

میز خدمات

desk work

کار میز

desk top

میز کامپیوتر

front desk clerk

کارمند پیشخوان

control desk

میز کنترل

cash desk

میز پرداخت

desk light

چراغ مطالعه

cashier's desk

میز صندوقدار

desk set

لوازم میز

registration desk

میز ثبت نام

جملات نمونه

thwack the desk with a ruler

میز را با خط کش بزنید

That book on the desk is an atlas.

آن کتاب روی میز یک اطلس است.

a desk with a secret compartment;

یک میز با یک محفظه مخفی;

Give the desk a good rub.

به خوبی میز را مالش دهید.

His desk is a shambles.

میز او به هم ریخته است.

Turn the desk end for end.

میز را سر و ته کنید.

The desk is not two feet high.

میز دو فوت ارتفاع ندارد.

My desk is flooded with paper.

میز من غرق کاغذ شده است.

an extra desk of first and second violins.

یک میز اضافی برای ویولن‌های اول و دوم.

our desk's usually a mare's nest.

معمولاً میز ما یک آشفتگی است.

deface a desk by marking on it

با علامت زدن روی آن، میزی را خراب کنید.

G-me the service desk, please.

لطفاً میز خدمات را به من بدهید.

veneer a pine desk with mahogany

یک میز کاج را با ماهوگنی روکش کنید.

There was a bottle of Maalox in my desk drawer.

یک بطری مالوکس در کشوی میز من بود.

She struck the desk with her knee.

او میز را با زانویش زد.

struggled the heavy desk into the elevator.

سعی کرد میز سنگین را به داخل آسانسور بکشد.

Her desk is very disorganized.

میز او بسیار نامرتب است.

The desk lamp fell to the floor with a crash.

چراغ مطالعه با صدای برخورد به زمین افتاد.

The paper is in my desk drawer.

کاغذ در کشوی میز من است.

نمونه‌های واقعی

Umm...I guess...i'll just pack up my desk.

اممم... حدس می‌زنم... فقط میز تحریرم را جمع می‌کنم.

منبع: Rick and Morty Season 1 (Bilingual)

My desk is larger than your desk.

میز من بزرگتر از میز شماست.

منبع: American Family Universal Parent-Child English

Why is a raven like a writing desk?

چرا یک کلاغ مانند یک میز تحریر است؟

منبع: Drama: Alice in Wonderland

But I have no desk in the world.

اما من هیچ میزی در دنیا ندارم.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

It is still on my office desk.

هنوز روی میز دفتر من است.

منبع: New Horizons College English Third Edition Reading and Writing Course (Volume 1)

Bosses tend to have big desks and even larger views.

مدیران معمولاً میزهای بزرگ و چشم‌اندازهای حتی بزرگتری دارند.

منبع: The school of life

Well, I'm sitting at my new desk…

خب، من روی میز جدیدم نشستم...

منبع: BBC Animation Workplace

All right, that's a big desk, huh?

باشه، میز بزرگیه، مگه نه؟

منبع: The Ellen Show

This requires purchasing desks, chairs and office equipment.

این نیاز به خرید میز، صندلی و تجهیزات اداری دارد.

منبع: Past English Level 4 Reading Exam Papers

The desk is made of solid wood.

میز از چوب جامد ساخته شده است.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید