diabetes

[ایالات متحده]/ˌdaɪəˈbiːtiːz/
[بریتانیا]/ˌdaɪəˈbiːtiːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: n. یک وضعیت پزشکی که با سطوح مزمن بالای قند خون مشخص می‌شود، ناشی از ناتوانی بدن در تولید یا استفاده صحیح از انسولین.

عبارات و ترکیب‌ها

complications of diabetes

پیامدهای دیابت

gestational diabetes

دیابت بارداری

type 2 diabetes

دیابت نوع 2

diabetes mellitus

دیابت ملیتوس

diabetes insipidus

دیابت اینسیپیدوس

juvenile diabetes

دیابت جوانان

جملات نمونه

She was diagnosed with type 2 diabetes last year.

او سال گذشته به دیابت نوع 2 مبتلا شد.

Regular exercise can help manage diabetes.

ورزش منظم می‌تواند به کنترل دیابت کمک کند.

Monitoring blood sugar levels is important for people with diabetes.

نظارت بر سطح قند خون برای افراد مبتدی به دیابت مهم است.

A healthy diet is crucial in managing diabetes.

رژیم غذایی سالم در کنترل دیابت بسیار مهم است.

Insulin injections are commonly used to treat diabetes.

تزریق انسولین به طور معمول برای درمان دیابت استفاده می‌شود.

Complications from diabetes can include nerve damage.

عوارض دیابت می‌تواند شامل آسیب عصبی باشد.

People with diabetes should avoid consuming too much sugar.

افراد مبتدی به دیابت باید از مصرف بیش از حد قند خودداری کنند.

Regular check-ups are recommended for individuals with diabetes.

معاینات منظم برای افراد مبتدی به دیابت توصیه می‌شود.

Managing stress is important for people with diabetes.

مدیریت استرس برای افراد مبتدی به دیابت مهم است.

Family history can increase the risk of developing diabetes.

سابقه خانوادگی می‌تواند خطر ابتلا به دیابت را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید