digressed

[ایالات متحده]/dɪˈɡrɛst/
[بریتانیا]/dɪˈɡrɛst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از موضوع اصلی منحرف شده است

عبارات و ترکیب‌ها

digressed briefly

به طور خلاصه انحراف کرد

digressed slightly

کمی انحراف کرد

digressed a lot

خیلی زیاد انحراف کرد

digressed too much

خیلی زیاد انحراف کرد

digressed often

اغراق کرد

digressed here

اینجا انحراف کرد

digressed unexpectedly

به طور غیرمنتظره انحراف کرد

digressed completely

به طور کامل انحراف کرد

digressed momentarily

به طور لحظه‌ای انحراف کرد

جملات نمونه

during the meeting, she digressed from the main topic.

در طول جلسه، او از موضوع اصلی منحرف شد.

he often digressed when telling stories, making them longer.

او اغلب هنگام تعریف داستان‌ها منحرف می‌شد و آن‌ها را طولانی‌تر می‌کرد.

they digressed to discuss their weekend plans.

آنها برای صحبت در مورد برنامه‌های آخر هفته خود منحرف شدند.

it's easy to digress when you're passionate about a subject.

وقتی در مورد موضوعی مشتاق هستید، منحرف شدن آسان است.

she digressed to share a funny anecdote.

او برای به اشتراک گذاشتن یک داستان خنده‌دار منحرف شد.

we digressed from our agenda to address urgent issues.

ما برای رسیدگی به مسائل فوری از دستور کار خود منحرف شدیم.

his speech digressed into personal stories.

سخنرانی او به داستان‌های شخصی تبدیل شد.

sometimes, digressing can lead to interesting discussions.

گاهی اوقات، منحرف شدن می‌تواند منجر به بحث‌های جالب شود.

she digressed briefly before returning to the main point.

او قبل از بازگشت به نکته اصلی، به طور خلاصه منحرف شد.

as he digressed, the audience seemed more engaged.

همانطور که او منحرف شد، به نظر می‌رسید که مخاطبان بیشتر درگیر هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید