digressed briefly
به طور خلاصه انحراف کرد
digressed slightly
کمی انحراف کرد
digressed a lot
خیلی زیاد انحراف کرد
digressed too much
خیلی زیاد انحراف کرد
digressed often
اغراق کرد
digressed here
اینجا انحراف کرد
digressed unexpectedly
به طور غیرمنتظره انحراف کرد
digressed completely
به طور کامل انحراف کرد
digressed momentarily
به طور لحظهای انحراف کرد
during the meeting, she digressed from the main topic.
در طول جلسه، او از موضوع اصلی منحرف شد.
he often digressed when telling stories, making them longer.
او اغلب هنگام تعریف داستانها منحرف میشد و آنها را طولانیتر میکرد.
they digressed to discuss their weekend plans.
آنها برای صحبت در مورد برنامههای آخر هفته خود منحرف شدند.
it's easy to digress when you're passionate about a subject.
وقتی در مورد موضوعی مشتاق هستید، منحرف شدن آسان است.
she digressed to share a funny anecdote.
او برای به اشتراک گذاشتن یک داستان خندهدار منحرف شد.
we digressed from our agenda to address urgent issues.
ما برای رسیدگی به مسائل فوری از دستور کار خود منحرف شدیم.
his speech digressed into personal stories.
سخنرانی او به داستانهای شخصی تبدیل شد.
sometimes, digressing can lead to interesting discussions.
گاهی اوقات، منحرف شدن میتواند منجر به بحثهای جالب شود.
she digressed briefly before returning to the main point.
او قبل از بازگشت به نکته اصلی، به طور خلاصه منحرف شد.
as he digressed, the audience seemed more engaged.
همانطور که او منحرف شد، به نظر میرسید که مخاطبان بیشتر درگیر هستند.
digressed briefly
به طور خلاصه انحراف کرد
digressed slightly
کمی انحراف کرد
digressed a lot
خیلی زیاد انحراف کرد
digressed too much
خیلی زیاد انحراف کرد
digressed often
اغراق کرد
digressed here
اینجا انحراف کرد
digressed unexpectedly
به طور غیرمنتظره انحراف کرد
digressed completely
به طور کامل انحراف کرد
digressed momentarily
به طور لحظهای انحراف کرد
during the meeting, she digressed from the main topic.
در طول جلسه، او از موضوع اصلی منحرف شد.
he often digressed when telling stories, making them longer.
او اغلب هنگام تعریف داستانها منحرف میشد و آنها را طولانیتر میکرد.
they digressed to discuss their weekend plans.
آنها برای صحبت در مورد برنامههای آخر هفته خود منحرف شدند.
it's easy to digress when you're passionate about a subject.
وقتی در مورد موضوعی مشتاق هستید، منحرف شدن آسان است.
she digressed to share a funny anecdote.
او برای به اشتراک گذاشتن یک داستان خندهدار منحرف شد.
we digressed from our agenda to address urgent issues.
ما برای رسیدگی به مسائل فوری از دستور کار خود منحرف شدیم.
his speech digressed into personal stories.
سخنرانی او به داستانهای شخصی تبدیل شد.
sometimes, digressing can lead to interesting discussions.
گاهی اوقات، منحرف شدن میتواند منجر به بحثهای جالب شود.
she digressed briefly before returning to the main point.
او قبل از بازگشت به نکته اصلی، به طور خلاصه منحرف شد.
as he digressed, the audience seemed more engaged.
همانطور که او منحرف شد، به نظر میرسید که مخاطبان بیشتر درگیر هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید