diverted

[ایالات متحده]/dai'və:tid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تغییر مسیر داده شده، دوباره هدایت شده
Word Forms
زمان گذشتهdiverted
قسمت سوم فعلdiverted

عبارات و ترکیب‌ها

attention diverted

حواس پرت شده

traffic diverted

ترافیک منحرف شده

divert attention from

حواس را از آن دور کنید

divert from

منحرف کردن از

جملات نمونه

The cartoon diverted the children.

کارتون کودکان را منحرف کرد.

The crowd was greatly diverted with the performance.

تماشاگران با اجرای نمایش بسیار سرگرم شدند.

an aircraft has diverted and will be with you shortly.

یک هواپیما منحرف شده است و به زودی به شما خواهد رسید.

more of their advertising budget was diverted into promotions.

بخش بیشتری از بودجه تبلیغاتی آنها به سمت تبلیغات هدایت شد.

A ditch diverted water from the stream into the fields.

یک جوی آب، آب را از جویبار به داخل مزارع منحرف کرد.

A loud noise from the street diverted my attention.

صدای بلندی از خیابان باعث منحرف شدن توجه من شد.

He diverted himself into a new field of study.

او خود را به یک حوزه جدید از مطالعه اختصاص داد.

Traffic was diverted around the scene of the accident.

ترافیک در اطراف صحنه تصادف منحرف شد.

My attention was diverted by an argument between motorists.

بحث بین رانندگان باعث منحرف شدن توجه من شد.

Traffic will be diverted while the road is under repair.

در حالی که جاده در حال تعمیر است، ترافیک منحرف خواهد شد.

land has been diverted from residential use.

زمین از استفاده مسکونی منحرف شده است.

He was trained as an actor, but diverted to diplomacy.

او به عنوان بازیگر آموزش دیده بود، اما به سمت دیپلماسی منحرف شد.

Traffic is being diverted onto a side road because of the accident.

به دلیل تصادف، ترافیک به یک خیابان فرعی منحرف می شود.

They diverted the plane to another airport because of the weather.

به دلیل شرایط آب و هوایی، هواپیما به فرودگاه دیگری منحرف شد.

The children were immensely diverted by his funny stories.

کودکان به شدت با داستان های خنده دار او سرگرم شدند.

he diverted an estimated £1,500,000 into ‘phantom’ bank accounts.

او تخمین زده می شود 1500000 پوند را به حساب های بانکی 'غیر واقعی' منحرف کرده است.

These reactions can conserve three of every four carbons diverted to glycolate by forming triose.

این واکنش‌ها می‌توانند سه تا از هر چهار کربن را که به گلیکولات هدایت می‌شود، با تشکیل تریوز حفظ کنند.

Money collected through taxes is often diverted from the purpose for which it was intended.

پول جمع آوری شده از طریق مالیات ها اغلب از هدفی که برای آن در نظر گرفته شده است منحرف می شود.

The train was diverted to Cambridge because of engineering works on the main line.

به دلیل انجام تعمیرات در خط اصلی، قطار به کمبریج منحرف شد.

Police cordoned off the road and diverted commuter traffic.

پلیس جاده را حصار کشی کرد و ترافیک مسافران را منحرف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید