strayed

[ایالات متحده]/streɪd/
[بریتانیا]/streɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ولخرج; دام‌های گم شده
v. زمان گذشته و گذشته‌ی استرای؛ از موضوع اصلی منحرف شد؛ راه را گم کرد؛ رابطه نامشروع داشت (برای افراد متأهل یا متعهد)؛ جدا شد؛ بی‌هدف پرسه زد؛ حواسش پرت شد
adj. گم شده; تصادفی

عبارات و ترکیب‌ها

strayed from path

گم شده از مسیر

strayed too far

خیلی دور رفته

strayed off course

از مسیر منحرف شده

strayed from home

گم شده از خانه

strayed into trouble

وارد مشکل شده

strayed from rules

گم شده از قوانین

strayed from truth

گم شده از حقیقت

strayed from duty

گم شده از وظیفه

strayed from norms

گم شده از هنجارها

strayed in thought

در فکر سرگردان شده

جملات نمونه

the dog strayed too far from home.

سگ بیش از حد دور از خانه سرگردان شد.

he strayed from the main topic during the discussion.

او در طول بحث از موضوع اصلی منحرف شد.

she strayed into the wrong classroom.

او به اشتباه وارد کلاس درس شد.

they strayed off the path while hiking.

آنها در حین پیاده‌روی از مسیر منحرف شدند.

the cat often strayed into the neighbor's yard.

گربه اغلب به حیاط همسایه سرگردان می شد.

he felt lost after straying from his usual routine.

او بعد از منحرف شدن از روال معمولش احساس گمگشتگی کرد.

the conversation strayed into personal matters.

گفتگو به مسائل شخصی کشیده شد.

she strayed from her usual style in this painting.

او در این نقاشی از سبک معمول خود منحرف شد.

don't stray too far from the group.

خیلی دور از گروه نرو.

he strayed into dangerous territory.

او وارد قلمرو خطرناک شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید