digressively speaking
صحبت کردن به شکل حاشیه ای
digressively inclined
تمایل به صحبت کردن به شکل حاشیه ای
digressively noted
ذکر شده به شکل حاشیه ای
digressively relevant
مرتبط به شکل حاشیه ای
digressively addressed
پرداخته شده به شکل حاشیه ای
digressively mentioned
ذکر شده به شکل حاشیه ای
digressively presented
ارائه شده به شکل حاشیه ای
digressively explored
بررسی شده به شکل حاشیه ای
digressively analyzed
تجزیه و تحلیل شده به شکل حاشیه ای
digressively discussed
بحث شده به شکل حاشیه ای
he spoke digressively about his childhood experiences.
او درباره تجربیات دوران کودکی خود به طور پراکنده صحبت کرد.
during the meeting, she digressively mentioned her recent vacation.
در طول جلسه، او به طور پراکنده به تعطیلات اخیر خود اشاره کرد.
he tends to speak digressively when he gets nervous.
او معمولاً وقتی عصبی می شود به طور پراکنده صحبت می کند.
she digressively elaborated on her favorite books.
او به طور پراکنده درباره کتاب های مورد علاقه اش توضیح داد.
the article digressively covered various unrelated topics.
مقاله به طور پراکنده به موضوعات مختلف و نامربوط پرداخت.
she digressively shared anecdotes that had little to do with the topic.
او حکایاتی را به اشتراک گذاشت که ارتباط کمی با موضوع داشت.
digressively speaking
صحبت کردن به شکل حاشیه ای
digressively inclined
تمایل به صحبت کردن به شکل حاشیه ای
digressively noted
ذکر شده به شکل حاشیه ای
digressively relevant
مرتبط به شکل حاشیه ای
digressively addressed
پرداخته شده به شکل حاشیه ای
digressively mentioned
ذکر شده به شکل حاشیه ای
digressively presented
ارائه شده به شکل حاشیه ای
digressively explored
بررسی شده به شکل حاشیه ای
digressively analyzed
تجزیه و تحلیل شده به شکل حاشیه ای
digressively discussed
بحث شده به شکل حاشیه ای
he spoke digressively about his childhood experiences.
او درباره تجربیات دوران کودکی خود به طور پراکنده صحبت کرد.
during the meeting, she digressively mentioned her recent vacation.
در طول جلسه، او به طور پراکنده به تعطیلات اخیر خود اشاره کرد.
he tends to speak digressively when he gets nervous.
او معمولاً وقتی عصبی می شود به طور پراکنده صحبت می کند.
she digressively elaborated on her favorite books.
او به طور پراکنده درباره کتاب های مورد علاقه اش توضیح داد.
the article digressively covered various unrelated topics.
مقاله به طور پراکنده به موضوعات مختلف و نامربوط پرداخت.
she digressively shared anecdotes that had little to do with the topic.
او حکایاتی را به اشتراک گذاشت که ارتباط کمی با موضوع داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید