digressively

[ایالات متحده]/daɪˈɡrɛsɪvli/
[بریتانیا]/daɪˈɡrɛsɪvli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که از موضوع اصلی منحرف می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

digressively speaking

صحبت کردن به شکل حاشیه ای

digressively inclined

تمایل به صحبت کردن به شکل حاشیه ای

digressively noted

ذکر شده به شکل حاشیه ای

digressively relevant

مرتبط به شکل حاشیه ای

digressively addressed

پرداخته شده به شکل حاشیه ای

digressively mentioned

ذکر شده به شکل حاشیه ای

digressively presented

ارائه شده به شکل حاشیه ای

digressively explored

بررسی شده به شکل حاشیه ای

digressively analyzed

تجزیه و تحلیل شده به شکل حاشیه ای

digressively discussed

بحث شده به شکل حاشیه ای

جملات نمونه

he spoke digressively about his childhood experiences.

او درباره تجربیات دوران کودکی خود به طور پراکنده صحبت کرد.

during the meeting, she digressively mentioned her recent vacation.

در طول جلسه، او به طور پراکنده به تعطیلات اخیر خود اشاره کرد.

he tends to speak digressively when he gets nervous.

او معمولاً وقتی عصبی می شود به طور پراکنده صحبت می کند.

she digressively elaborated on her favorite books.

او به طور پراکنده درباره کتاب های مورد علاقه اش توضیح داد.

the article digressively covered various unrelated topics.

مقاله به طور پراکنده به موضوعات مختلف و نامربوط پرداخت.

she digressively shared anecdotes that had little to do with the topic.

او حکایاتی را به اشتراک گذاشت که ارتباط کمی با موضوع داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید