disclosure

[ایالات متحده]/dɪs'kləʊʒə/
[بریتانیا]/dɪs'kloʒɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعلام عمومی، افشای چیزی که قبلاً پنهان یا مخفی بود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

public disclosure

افشای عمومی

financial disclosure

افشای مالی

disclosure agreement

قرارداد افشا

full disclosure

افشای کامل

information disclosure

افشای اطلاعات

disclosure system

سیستم افشا

جملات نمونه

a judge ordered the disclosure of the government documents.

یک قاضی به افشای اسناد دولتی دستور داد.

the government's disclosures about missile programmes.

افشاگری های دولت در مورد برنامه های موشکی.

the disclosure raised a storm of protest .

افشاگری باعث ایجاد طوفانی از اعتراض شد.

disclosures that touched off a public uproar.

افشاگری هایی که باعث خشم عمومی شد.

an injunction restraining the disclosure of company secrets

دستور قضایی که از افشای اسرار شرکت جلوگیری می کند.

the trickle of disclosures has grown into a river of revelations.

جریان افشاگری ها به دریایی از افشاگری تبدیل شده است.

The witness' unexpected disclosure was filled with drama.

افشاگری غیرمنتظره شاهد پر از درام بود.

The disclosure of cheating, and plagiary discredited him thoroughly.

افشاگری تقلب و سرقت ادبی او را به طور کامل بی اعتبار کرد.

The governor's full public disclosure only swelled the chorus of protests.

افشاگری کامل و علنی فرماندار تنها خوره اعتراضات را بیشتر کرد.

1.This Policy shall be voidable in the event of misrepresentation, misdescription or non-disclosure in any material particular.

1. این سیاست در صورت ارائه اطلاعات نادرست، توصیف نادرست یا عدم افشا در هر مورد مهم، قابل فسخ خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید