discordant

[ایالات متحده]/dɪ'skɔːd(ə)nt/
[بریتانیا]/dɪs'kɔrdənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناهماهنگ، نامتجانس، ناهماهنگی
noun: عدم توافق

جملات نمونه

a study of children in discordant homes.

بررسی کودکان در خانواده‌های ناکام

the principle of meritocracy is discordant with claims of inherited worth.

اصل مزوتکراسی با ادعای ارزش ارثی در تضاد است.

the chair's modernity struck a discordant note in a room full of eighteenth-century furniture.

مدرنیته صندلی در اتاقی پر از مبلمان قرن هجدهم، لحنی نامطبوع ایجاد کرد.

bombs, guns, and engines mingled in discordant sound.

بمب‌ها، تفنگ‌ها و موتورها در صدایی نامطبوع با هم مخلوط شدند.

the noise of cannon fire. Adin is a jumble of loud, usually discordant sounds:

صدای شلیک توپ. آدین مجموعه‌ای از صداهای بلند و معمولاً نامطبوع است:

a rough homespun fabric. Somethingharsh is unpleasantly rough, discordant, or grating:

پارچه‌ای خشن و دست‌بافت. چیزی خشن، ناخوشایند، نامطبوع یا آزاردهنده است:

The mineral inclusions in the layered cumulate series are remarkably different in species and chemistry from those in the discordant dunite-troctolite layered bodies.

شاملات معدنی در سری تجمعی لایه‌ای از نظر گونه و ترکیب شیمیایی با شاملات در کالبد لایه‌ای دونهیت-تروکتولیت نامنظم بسیار متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید