discredits

[ایالات متحده]/dɪsˈkrɛdɪts/
[بریتانیا]/dɪsˈkrɛdɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث از دست دادن اعتماد می‌شود؛ باعث تردید می‌شود؛ به شهرت آسیب می‌زند؛ از باور کردن امتناع می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

discredits evidence

کاهش اعتبار مدارک

discredits claims

کاهش اعتبار ادعاها

discredits facts

کاهش اعتبار حقایق

discredits reputation

کاهش اعتبار شهرت

discredits sources

کاهش اعتبار منابع

discredits arguments

کاهش اعتبار استدلال‌ها

discredits information

کاهش اعتبار اطلاعات

discredits studies

کاهش اعتبار مطالعات

discredits theories

کاهش اعتبار نظریه‌ها

discredits individuals

کاهش اعتبار افراد

جملات نمونه

the scandal discredits the entire organization.

رسوایی کل سازمان را زیر سوال می‌برد.

his actions discredit the hard work of his colleagues.

اقدامات او تلاش‌های همکارانش را بی‌اعتبار می‌کند.

spreading false information discredits the truth.

گسترش اطلاعات نادرست حقیقت را بی‌اعتبار می‌کند.

she discredits her own arguments by being inconsistent.

او با ناسازگاری، استدلال‌های خود را بی‌اعتبار می‌کند.

critics argue that the report discredits scientific research.

منتقدان استدلال می‌کنند که گزارش تحقیقات علمی را بی‌اعتبار می‌کند.

his refusal to apologize discredits his character.

امتناع او از عذرخواهی شخصیت او را بی‌اعتبار می‌کند.

discrediting others will not help your own reputation.

بی‌اعتبار کردن دیگران به شهرت شما کمک نخواهد کرد.

the documentary discredits the myths surrounding the event.

مستند اسطوره‌های مربوط به این رویداد را بی‌اعتبار می‌کند.

he discredits the evidence presented in court.

او مدارک ارائه شده در دادگاه را بی‌اعتبار می‌کند.

discrediting the opposition is a common political tactic.

بی‌اعتبار کردن مخالفان یک تاکتیک سیاسی رایج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید