disdaining

[ایالات متحده]/dɪsˈdeɪnɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈdeɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور تحقیرآمیز رد کردن یا نپذیرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

disdaining authority

تمسخر اقتدار

disdaining advice

تمسخر نصیحت

disdaining norms

تمسخر هنجارها

disdaining tradition

تمسخر سنت

disdaining rules

تمسخر قوانین

disdaining help

تمسخر کمک

disdaining praise

تمسخر تعریف

disdaining effort

تمسخر تلاش

disdaining knowledge

تمسخر دانش

disdaining support

تمسخر حمایت

جملات نمونه

she was disdaining the opinions of her peers.

او در حال بی‌توجهی به نظرات همسالان خود بود.

he walked past the critics, disdaining their remarks.

او از کنار منتقدان عبور کرد و از نظرات آنها بی‌توجهی نمود.

disdaining the rules, he acted according to his own judgment.

با بی‌توجهی به قوانین، او بر اساس قضاوت خود عمل کرد.

she spoke with a tone disdaining any form of authority.

او با لحنی صحبت کرد که هر نوع اقتداری را بی‌اعتنا می‌دانست.

disdaining the traditional methods, he introduced new techniques.

با بی‌توجهی به روش‌های سنتی، او تکنیک‌های جدیدی را معرفی کرد.

they were disdaining the efforts of their rivals.

آنها در حال بی‌توجهی به تلاش‌های رقبای خود بودند.

disdaining material wealth, she chose a life of simplicity.

با بی‌توجهی به ثروت مادی، او زندگی ساده‌ای را انتخاب کرد.

he was disdaining the importance of teamwork.

او اهمیت کار گروهی را بی‌اعتنا می‌دانست.

disdaining the advice given, she followed her own path.

با بی‌توجهی به نصیحتی که داده شد، او از مسیر خود پیروی کرد.

they were disdaining the achievements of others.

آنها دستاوردهای دیگران را بی‌اعتنا می‌دانستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید