disenchants dreams
از بین بردن رویاها
disenchants hope
از بین بردن امید
disenchants life
از بین بردن زندگی
disenchants love
از بین بردن عشق
disenchants magic
از بین بردن جادو
disenchants fantasy
از بین بردن خیالپردازی
disenchants youth
از بین بردن جوانی
disenchants passion
از بین بردن اشتیاق
disenchants reality
از بین بردن واقعیت
disenchants illusion
از بین بردن توهم
she disenchants the audience with her magic tricks.
او با شعبدههایش مخاطبان را مایوس میکند.
the harsh reality disenchants many young dreamers.
واقعیت تلخ بسیاری از جوانان رویاپرداز را مایوس میکند.
his constant criticism disenchants her enthusiasm for the project.
نقد و انتقادهای مداوم او شور و اشتیاق او را نسبت به پروژه از بین میبرد.
as he grew older, he found that life often disenchants.
با بزرگتر شدن او، متوجه شد که زندگی اغلب ناامید کننده است.
the movie's ending disenchants its fans.
پایان فیلم طرفداران آن را ناامید میکند.
over time, the job disenchants even the most passionate workers.
با گذشت زمان، این شغل حتی پرشورترین کارمندان را نیز ناامید میکند.
traveling can sometimes disenchants those who seek perfection.
سفر کردن گاهی اوقات کسانی را که به دنبال کمال هستند، ناامید میکند.
he felt that the corporate world disenchants creativity.
او احساس کرد که دنیای شرکتی خلاقیت را از بین میبرد.
her experiences in the industry disenchants her view of success.
تجربیات او در این صنعت، دیدگاه او را نسبت به موفقیت تغییر میدهد.
the endless meetings disenchants the team members.
جلسات بی پایان اعضای تیم را ناامید میکند.
disenchants dreams
از بین بردن رویاها
disenchants hope
از بین بردن امید
disenchants life
از بین بردن زندگی
disenchants love
از بین بردن عشق
disenchants magic
از بین بردن جادو
disenchants fantasy
از بین بردن خیالپردازی
disenchants youth
از بین بردن جوانی
disenchants passion
از بین بردن اشتیاق
disenchants reality
از بین بردن واقعیت
disenchants illusion
از بین بردن توهم
she disenchants the audience with her magic tricks.
او با شعبدههایش مخاطبان را مایوس میکند.
the harsh reality disenchants many young dreamers.
واقعیت تلخ بسیاری از جوانان رویاپرداز را مایوس میکند.
his constant criticism disenchants her enthusiasm for the project.
نقد و انتقادهای مداوم او شور و اشتیاق او را نسبت به پروژه از بین میبرد.
as he grew older, he found that life often disenchants.
با بزرگتر شدن او، متوجه شد که زندگی اغلب ناامید کننده است.
the movie's ending disenchants its fans.
پایان فیلم طرفداران آن را ناامید میکند.
over time, the job disenchants even the most passionate workers.
با گذشت زمان، این شغل حتی پرشورترین کارمندان را نیز ناامید میکند.
traveling can sometimes disenchants those who seek perfection.
سفر کردن گاهی اوقات کسانی را که به دنبال کمال هستند، ناامید میکند.
he felt that the corporate world disenchants creativity.
او احساس کرد که دنیای شرکتی خلاقیت را از بین میبرد.
her experiences in the industry disenchants her view of success.
تجربیات او در این صنعت، دیدگاه او را نسبت به موفقیت تغییر میدهد.
the endless meetings disenchants the team members.
جلسات بی پایان اعضای تیم را ناامید میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید