disenchants

[ایالات متحده]/dɪsɪnˈtʃɑːnts/
[بریتانیا]/dɪsɪnˈtʃænts/

ترجمه

v. از توهم یا جادو آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disenchants dreams

از بین بردن رویاها

disenchants hope

از بین بردن امید

disenchants life

از بین بردن زندگی

disenchants love

از بین بردن عشق

disenchants magic

از بین بردن جادو

disenchants fantasy

از بین بردن خیال‌پردازی

disenchants youth

از بین بردن جوانی

disenchants passion

از بین بردن اشتیاق

disenchants reality

از بین بردن واقعیت

disenchants illusion

از بین بردن توهم

جملات نمونه

she disenchants the audience with her magic tricks.

او با شعبده‌هایش مخاطبان را مایوس می‌کند.

the harsh reality disenchants many young dreamers.

واقعیت تلخ بسیاری از جوانان رویاپرداز را مایوس می‌کند.

his constant criticism disenchants her enthusiasm for the project.

نقد و انتقادهای مداوم او شور و اشتیاق او را نسبت به پروژه از بین می‌برد.

as he grew older, he found that life often disenchants.

با بزرگتر شدن او، متوجه شد که زندگی اغلب ناامید کننده است.

the movie's ending disenchants its fans.

پایان فیلم طرفداران آن را ناامید می‌کند.

over time, the job disenchants even the most passionate workers.

با گذشت زمان، این شغل حتی پرشورترین کارمندان را نیز ناامید می‌کند.

traveling can sometimes disenchants those who seek perfection.

سفر کردن گاهی اوقات کسانی را که به دنبال کمال هستند، ناامید می‌کند.

he felt that the corporate world disenchants creativity.

او احساس کرد که دنیای شرکتی خلاقیت را از بین می‌برد.

her experiences in the industry disenchants her view of success.

تجربیات او در این صنعت، دیدگاه او را نسبت به موفقیت تغییر می‌دهد.

the endless meetings disenchants the team members.

جلسات بی پایان اعضای تیم را ناامید می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید