disinterestedly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بی‌طرفانه

جملات نمونه

He listened to her disinterestedly.

او به صحبت‌های او بی‌تفاوت گوش داد.

She observed the situation disinterestedly.

او بی‌طرفانه وضعیت را مشاهده کرد.

The judge made his decision disinterestedly.

قاضی بی‌طرفانه تصمیم خود را گرفت.

They discussed the issue disinterestedly.

آنها بی‌طرفانه موضوع را مورد بحث قرار دادند.

The scientist examined the data disinterestedly.

دانشمند داده‌ها را بی‌طرفانه بررسی کرد.

The journalist reported the news disinterestedly.

روزنامه‌نگار اخبار را به صورت بی‌طرفانه گزارش کرد.

The professor graded the exams disinterestedly.

استاد بدون تعصب نمرات را تصحیح کرد.

The negotiator handled the situation disinterestedly.

مذاکره‌کننده بی‌طرفانه با موضوع برخورد کرد.

She approached the project disinterestedly.

او بی‌طرفانه به پروژه نزدیک شد.

He analyzed the problem disinterestedly.

او مسئله را به صورت بی‌طرفانه تجزیه و تحلیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید