disjointedly arranged
چیده شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly connected
متصل شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly expressed
بیان شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly presented
ارائه شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly communicated
ارتباط برقرار شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly organized
سازماندهی شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly written
نوشته شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly spoken
گفته شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly developed
توسعه یافته به صورت غیرمرتبط
disjointedly analyzed
تجزیه و تحلیل شده به صورت غیرمرتبط
he spoke disjointedly during the presentation.
او در طول ارائه به طور پراکنده صحبت کرد.
the story was told disjointedly, making it hard to follow.
داستان به طور پراکنده گفته شد، که دنبال کردن آن را دشوار می کرد.
her thoughts came out disjointedly after the shock.
بعد از شوک، افکار او به طور پراکنده بیرون آمدند.
he expressed his ideas disjointedly, causing confusion.
او ایدههای خود را به طور پراکنده بیان کرد و باعث سردرگمی شد.
the report was written disjointedly, lacking coherence.
گزارش به طور پراکنده نوشته شده بود و فاقد انسجام بود.
she delivered her speech disjointedly, losing the audience's attention.
او سخنرانی خود را به طور پراکنده ارائه داد و توجه مخاطبان را از دست داد.
his memories of the event were disjointedly pieced together.
خاطرات او از این رویداد به طور پراکنده کنار هم قرار گرفتند.
the conversation flowed disjointedly, jumping from topic to topic.
گفتگو به طور پراکنده پیش رفت و از موضوعی به موضوع دیگر پرید.
they discussed the issue disjointedly, making it hard to reach a conclusion.
آنها مسئله را به طور پراکنده مورد بحث قرار دادند و رسیدن به نتیجه را دشوار کردند.
the film's plot was presented disjointedly, leaving viewers confused.
طرح فیلم به طور پراکنده ارائه شد و بینندگان را سردرگم کرد.
disjointedly arranged
چیده شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly connected
متصل شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly expressed
بیان شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly presented
ارائه شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly communicated
ارتباط برقرار شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly organized
سازماندهی شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly written
نوشته شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly spoken
گفته شده به صورت غیرمرتبط
disjointedly developed
توسعه یافته به صورت غیرمرتبط
disjointedly analyzed
تجزیه و تحلیل شده به صورت غیرمرتبط
he spoke disjointedly during the presentation.
او در طول ارائه به طور پراکنده صحبت کرد.
the story was told disjointedly, making it hard to follow.
داستان به طور پراکنده گفته شد، که دنبال کردن آن را دشوار می کرد.
her thoughts came out disjointedly after the shock.
بعد از شوک، افکار او به طور پراکنده بیرون آمدند.
he expressed his ideas disjointedly, causing confusion.
او ایدههای خود را به طور پراکنده بیان کرد و باعث سردرگمی شد.
the report was written disjointedly, lacking coherence.
گزارش به طور پراکنده نوشته شده بود و فاقد انسجام بود.
she delivered her speech disjointedly, losing the audience's attention.
او سخنرانی خود را به طور پراکنده ارائه داد و توجه مخاطبان را از دست داد.
his memories of the event were disjointedly pieced together.
خاطرات او از این رویداد به طور پراکنده کنار هم قرار گرفتند.
the conversation flowed disjointedly, jumping from topic to topic.
گفتگو به طور پراکنده پیش رفت و از موضوعی به موضوع دیگر پرید.
they discussed the issue disjointedly, making it hard to reach a conclusion.
آنها مسئله را به طور پراکنده مورد بحث قرار دادند و رسیدن به نتیجه را دشوار کردند.
the film's plot was presented disjointedly, leaving viewers confused.
طرح فیلم به طور پراکنده ارائه شد و بینندگان را سردرگم کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید