disjoints

[ایالات متحده]/dɪsˈdʒɔɪnts/
[بریتانیا]/dɪsˈdʒɔɪnts/

ترجمه

v. جدا کردن یا قطع کردن
adj. نامنظم یا به طور منطقی مرتبط نیست

عبارات و ترکیب‌ها

disjoints events

واکنش‌های جداگانه

disjoints ideas

ایده‌های جداگانه

disjoints systems

سیستم‌های جداگانه

disjoints elements

عناصر جداگانه

disjoints concepts

مفاهیم جداگانه

disjoints narratives

روایت‌های جداگانه

disjoints perspectives

دیدگاه‌های جداگانه

disjoints parts

قطعات جداگانه

disjoints patterns

الگوهای جداگانه

disjoints thoughts

افکار جداگانه

جملات نمونه

the project disjoints the team’s efforts.

پروژه تلاش‌های گروه را از هم گسیخته می‌کند.

her explanation disjoints the main argument.

توضیحات او استدلال اصلی را از هم گسیخته می‌کند.

the disjoints in the schedule caused confusion.

ناهمگنی در برنامه باعث سردرگمی شد.

we need to address the disjoints in our strategy.

ما باید به مشکل ناهمگنی در استراتژی خود رسیدگی کنیم.

the disjoints between departments hinder collaboration.

ناهمگنی بین دپارتمان‌ها همکاری را مختل می‌کند.

his comments disjoint the flow of the presentation.

نظرات او جریان ارائه را از هم گسیخته می‌کند.

the disjoints in the data make it hard to analyze.

ناهمگنی در داده‌ها تجزیه و تحلیل آن را دشوار می‌کند.

they found disjoints in the narrative structure.

آنها ناهمگنی در ساختار داستان یافتند.

addressing the disjoints will improve communication.

رسیدگی به ناهمگنی ارتباطات را بهبود می‌بخشد.

the disjoints in the timeline were problematic.

ناهمگنی در جدول زمانی مشکل‌ساز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید