fractionalized

[ایالات متحده]/[ˈfrækʃənlaɪzd]/
[بریتانیا]/[ˈfrækʃənlaɪzd]/

ترجمه

adj. Divided into fractions; expressed as a fraction.
v. (fractionalize)To divide into fractions; to express as a fraction.; To break up or divide into smaller parts or components.
adj. به کسرهای تقسیم شده؛ به صورت کسری بیان شده.
v. (fractionalize) تقسیم کردن به کسرهای؛ بیان کردن به صورت کسری؛ تقسیم یا تجزیه کردن به بخش‌های کوچکتر یا اجزاء.

عبارات و ترکیب‌ها

fractionalized data

داده‌های جزئی‌شده

fractionalized market

بازار جزئی‌شده

fractionalized system

سیستم جزئی‌شده

highly fractionalized

بسیار جزئی‌شده

fractionalized approach

رویکرد جزئی‌شده

fractionalized ownership

مالکیت جزئی‌شده

being fractionalized

در حال جزئی‌شدن

fractionalized landscape

مناظر جزئی‌شده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید