disorganization

[ایالات متحده]/dɪs,ɔɡənɪ'zeʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم سازماندهی; بی نظمی
Word Forms

جملات نمونه

The disorganization in the office is causing a lot of confusion.

بی‌نظمی در دفتر باعث ایجاد سردرگمی زیادی شده است.

Her disorganization is making it hard for her to meet deadlines.

بی‌نظمی او باعث شده است که برآورده کردن مهلت‌ها برایش دشوار باشد.

The disorganization of the files made it difficult to find the necessary documents.

بی‌نظمی فایل‌ها پیدا کردن اسناد ضروری را دشوار کرد.

The disorganization in the kitchen is making it impossible to cook efficiently.

بی‌نظمی در آشپزخانه باعث شده است که به طور موثر آشپزی غیرممکن باشد.

His disorganization is affecting the whole team's productivity.

بی‌نظمی او بر بهره‌وری کل تیم تأثیر گذاشته است.

The disorganization in the classroom is disrupting the learning environment.

بی‌نظمی در کلاس درس محیط یادگیری را مختل می‌کند.

The disorganization of the event planning led to many mistakes.

بی‌نظمی در برنامه‌ریزی رویداد منجر به اشتباهات زیادی شد.

The disorganization of the schedule caused delays in the project.

بی‌نظمی در برنامه باعث تأخیر در پروژه شد.

Her disorganization is affecting her personal relationships.

بی‌نظمی او بر روابط شخصی‌اش تأثیر گذاشته است.

The disorganization of the closet made it hard to find clothes.

بی‌نظمی در کمد لباس پیدا کردن لباس را دشوار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید