disowned

[ایالات متحده]/dɪsˈəʊnd/
[بریتانیا]/dɪsˈoʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. هر گونه ارتباط با کسی یا چیزی را انکار کردن; روابط را با کسی قطع کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disowned child

فرزند طرد شده

disowned family

خانواده طرد شده

disowned by parents

طرد شده توسط والدین

disowned spouse

همسر طرد شده

disowned friend

دوست طرد شده

disowned heir

وارث طرد شده

disowned brother

برادر طرد شده

disowned sister

خواهر طرد شده

disowned relative

نسبت طرد شده

disowned identity

هویت طرد شده

جملات نمونه

he was disowned by his family after the scandal.

او پس از رسوایی توسط خانواده‌اش طرد شد.

she felt disowned by her friends when they stopped talking to her.

او احساس کرد که پس از اینکه دوستانش با او صحبت نکردند، طرد شده است.

the actor disowned his previous statements about the film.

بازیگر اظهارات قبلی خود در مورد فیلم را رد کرد.

after the argument, he disowned his brother completely.

پس از بحث، او برادرش را به طور کامل طرد کرد.

she disowned her past mistakes and moved on.

او اشتباهات گذشته خود را نادیده گرفت و به زندگی ادامه داد.

his parents threatened to disown him if he didn't follow their rules.

والدینش تهدید کردند که اگر او از قوانین آنها پیروی نکند، او را طرد خواهند کرد.

they disowned the project due to lack of funding.

آنها پروژه را به دلیل کمبود بودجه کنار گذاشتند.

she was disowned by her parents for marrying outside her culture.

او به دلیل ازدواج خارج از فرهنگ خود توسط والدینش طرد شد.

he publicly disowned his former beliefs after the controversy.

او پس از جنجال، اعتقادات قبلی خود را علناً رد کرد.

feeling disowned, he sought support from new friends.

احساس طرد شده، او از دوستان جدید کمک خواست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید