disowned child
فرزند طرد شده
disowned family
خانواده طرد شده
disowned by parents
طرد شده توسط والدین
disowned spouse
همسر طرد شده
disowned friend
دوست طرد شده
disowned heir
وارث طرد شده
disowned brother
برادر طرد شده
disowned sister
خواهر طرد شده
disowned relative
نسبت طرد شده
disowned identity
هویت طرد شده
he was disowned by his family after the scandal.
او پس از رسوایی توسط خانوادهاش طرد شد.
she felt disowned by her friends when they stopped talking to her.
او احساس کرد که پس از اینکه دوستانش با او صحبت نکردند، طرد شده است.
the actor disowned his previous statements about the film.
بازیگر اظهارات قبلی خود در مورد فیلم را رد کرد.
after the argument, he disowned his brother completely.
پس از بحث، او برادرش را به طور کامل طرد کرد.
she disowned her past mistakes and moved on.
او اشتباهات گذشته خود را نادیده گرفت و به زندگی ادامه داد.
his parents threatened to disown him if he didn't follow their rules.
والدینش تهدید کردند که اگر او از قوانین آنها پیروی نکند، او را طرد خواهند کرد.
they disowned the project due to lack of funding.
آنها پروژه را به دلیل کمبود بودجه کنار گذاشتند.
she was disowned by her parents for marrying outside her culture.
او به دلیل ازدواج خارج از فرهنگ خود توسط والدینش طرد شد.
he publicly disowned his former beliefs after the controversy.
او پس از جنجال، اعتقادات قبلی خود را علناً رد کرد.
feeling disowned, he sought support from new friends.
احساس طرد شده، او از دوستان جدید کمک خواست.
disowned child
فرزند طرد شده
disowned family
خانواده طرد شده
disowned by parents
طرد شده توسط والدین
disowned spouse
همسر طرد شده
disowned friend
دوست طرد شده
disowned heir
وارث طرد شده
disowned brother
برادر طرد شده
disowned sister
خواهر طرد شده
disowned relative
نسبت طرد شده
disowned identity
هویت طرد شده
he was disowned by his family after the scandal.
او پس از رسوایی توسط خانوادهاش طرد شد.
she felt disowned by her friends when they stopped talking to her.
او احساس کرد که پس از اینکه دوستانش با او صحبت نکردند، طرد شده است.
the actor disowned his previous statements about the film.
بازیگر اظهارات قبلی خود در مورد فیلم را رد کرد.
after the argument, he disowned his brother completely.
پس از بحث، او برادرش را به طور کامل طرد کرد.
she disowned her past mistakes and moved on.
او اشتباهات گذشته خود را نادیده گرفت و به زندگی ادامه داد.
his parents threatened to disown him if he didn't follow their rules.
والدینش تهدید کردند که اگر او از قوانین آنها پیروی نکند، او را طرد خواهند کرد.
they disowned the project due to lack of funding.
آنها پروژه را به دلیل کمبود بودجه کنار گذاشتند.
she was disowned by her parents for marrying outside her culture.
او به دلیل ازدواج خارج از فرهنگ خود توسط والدینش طرد شد.
he publicly disowned his former beliefs after the controversy.
او پس از جنجال، اعتقادات قبلی خود را علناً رد کرد.
feeling disowned, he sought support from new friends.
احساس طرد شده، او از دوستان جدید کمک خواست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید