disqualified

[ایالات متحده]/dɪsˈkwɒlɪfaɪd/
[بریتانیا]/dɪsˈkwɑːlɪfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. واجد شرایط یا غیر واجد شرایط؛ نتوانسته است استانداردهای مورد نیاز را برآورده کند

عبارات و ترکیب‌ها

disqualified candidate

نامزد حذف شده

disqualified player

بازیکن حذف شده

disqualified team

تیم حذف شده

disqualified entry

ورود حذف شده

disqualified athlete

ورزشکار حذف شده

disqualified contestant

شرکت‌کننده حذف شده

disqualified referee

داور حذف شده

disqualified vote

رای حذف شده

disqualified result

نتیجه حذف شده

disqualified application

درخواست حذف شده

جملات نمونه

he was disqualified from the competition for breaking the rules.

او به دلیل نقض قوانین از مسابقه حذف شد.

after the review, she was disqualified from the scholarship program.

پس از بررسی، او از برنامه بورسیه حذف شد.

the athlete was disqualified due to a doping violation.

ورزشکار به دلیل نقض قوانین ضد دوپینگ حذف شد.

his late submission disqualified him from the contest.

ارائه دیر وقت او باعث حذف او از مسابقه شد.

she felt disqualified from the team after the coach's decision.

او پس از تصمیم مربی احساس کرد که از تیم حذف شده است.

the referee disqualified the player for unsportsmanlike conduct.

داور بازیکن را به دلیل رفتار غیرورزشی اخراج کرد.

he was disqualified from the election due to eligibility issues.

او به دلیل مشکلات مربوط به واجد شرایط بودن از انتخابات حذف شد.

her failure to meet the criteria disqualified her from the program.

ناتوانی او در برآورده کردن معیارها باعث حذف او از برنامه شد.

the team was disqualified after a violation of the rules.

تیم پس از نقض قوانین حذف شد.

he was disqualified for not following the competition guidelines.

او به دلیل عدم رعایت دستورالعمل‌های مسابقه حذف شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید