debarred

[ایالات متحده]/dɪˈbɑːd/
[بریتانیا]/dɪˈbɑrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را از انجام کاری منع کردن یا جلوگیری کردن؛ زمان گذشته و گذشته participle از debar

عبارات و ترکیب‌ها

debarred from competition

حذف از مسابقه

debarred from entry

حذف از ورود

debarred from practice

حذف از فعالیت

debarred from voting

حذف از رای دادن

debarred from membership

حذف از عضویت

debarred from school

حذف از مدرسه

debarred from access

حذف از دسترسی

debarred from employment

حذف از استخدام

debarred from benefits

حذف از مزایا

debarred from services

حذف از خدمات

جملات نمونه

he was debarred from participating in the competition.

او از شرکت در مسابقه منع شد.

due to his actions, she was debarred from the committee.

به دلیل اقدامات او، او از حضور در کمیته منع شد.

the student was debarred for cheating on the exam.

دانشجو به دلیل تقلب در امتحان منع شد.

they debarred him from accessing the confidential files.

آنها از دسترسی به فایل‌های محرمانه او منع کردند.

she felt debarred from the decision-making process.

او احساس کرد که از فرآیند تصمیم گیری منع شده است.

the judge decided to debar the witness from testifying.

قاضی تصمیم گرفت شاهد را از شهادت دادن منع کند.

he was debarred from the university for misconduct.

او به دلیل رفتار ناشایست از دانشگاه منع شد.

being debarred from travel can be very frustrating.

منع از سفر می‌تواند بسیار ناامیدکننده باشد.

they were debarred from future contracts due to their failure.

به دلیل شکست آنها، از قراردادهای آینده منع شدند.

the company debarred the employee for repeated violations.

شرکت به دلیل تخلفات مکرر، کارمند را منع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید