disrobed

[ایالات متحده]/dɪsˈrəʊbd/
[بریتانیا]/dɪsˈroʊbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لباس خود را درآوردن; عریان بودن

عبارات و ترکیب‌ها

disrobed figure

شخصیت عریان

disrobed model

مدل عریان

disrobed artist

هنرمند عریان

disrobed subject

موضوع عریان

disrobed statue

مجسمه عریان

disrobed scene

صحنه عریان

disrobed character

شخصیت عریان

disrobed painting

نقاشی عریان

disrobed dancer

رقاص عریان

disrobed figurehead

تصویربرجسته عریان

جملات نمونه

she disrobed quickly before stepping into the shower.

او به سرعت لباس‌هایش را درآورد قبل از اینکه وارد دوش شود.

the artist disrobed to create a more authentic portrait.

هنرمند لباس‌هایش را درآورد تا پرتره‌ای اصیل‌تر خلق کند.

he felt vulnerable after he disrobed in front of the crowd.

او بعد از اینکه لباس‌هایش را در مقابل جمعیت درآورد احساس آسیب‌پذیری کرد.

in the play, the character disrobed to symbolize freedom.

در نمایش، شخصیت لباس‌هایش را درآورد تا آزادی را نشان دهد.

they disrobed for the art class to study the human form.

آنها برای کلاس هنر لباس‌هایشان را درآوردند تا شکل انسان را مطالعه کنند.

after the ceremony, she disrobed and changed into casual clothes.

بعد از مراسم، او لباس‌هایش را درآورد و لباس‌های معمولی پوشید.

he was hesitant to disrobe in front of the camera.

او مردد بود که در مقابل دوربین لباس‌هایش را درآورد.

the model disrobed gracefully for the photoshoot.

مدل به طور مؤدبانه برای عکاسی لباس‌هایش را درآورد.

she disrobed in the privacy of her own home.

او در حریم خصوصی خانه خود لباس‌هایش را درآورد.

during the performance, the dancer disrobed as part of the act.

در طول اجرا، رقصنده به عنوان بخشی از اجرا لباس‌هایش را درآورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید