disrobed figure
شخصیت عریان
disrobed model
مدل عریان
disrobed artist
هنرمند عریان
disrobed subject
موضوع عریان
disrobed statue
مجسمه عریان
disrobed scene
صحنه عریان
disrobed character
شخصیت عریان
disrobed painting
نقاشی عریان
disrobed dancer
رقاص عریان
disrobed figurehead
تصویربرجسته عریان
she disrobed quickly before stepping into the shower.
او به سرعت لباسهایش را درآورد قبل از اینکه وارد دوش شود.
the artist disrobed to create a more authentic portrait.
هنرمند لباسهایش را درآورد تا پرترهای اصیلتر خلق کند.
he felt vulnerable after he disrobed in front of the crowd.
او بعد از اینکه لباسهایش را در مقابل جمعیت درآورد احساس آسیبپذیری کرد.
in the play, the character disrobed to symbolize freedom.
در نمایش، شخصیت لباسهایش را درآورد تا آزادی را نشان دهد.
they disrobed for the art class to study the human form.
آنها برای کلاس هنر لباسهایشان را درآوردند تا شکل انسان را مطالعه کنند.
after the ceremony, she disrobed and changed into casual clothes.
بعد از مراسم، او لباسهایش را درآورد و لباسهای معمولی پوشید.
he was hesitant to disrobe in front of the camera.
او مردد بود که در مقابل دوربین لباسهایش را درآورد.
the model disrobed gracefully for the photoshoot.
مدل به طور مؤدبانه برای عکاسی لباسهایش را درآورد.
she disrobed in the privacy of her own home.
او در حریم خصوصی خانه خود لباسهایش را درآورد.
during the performance, the dancer disrobed as part of the act.
در طول اجرا، رقصنده به عنوان بخشی از اجرا لباسهایش را درآورد.
disrobed figure
شخصیت عریان
disrobed model
مدل عریان
disrobed artist
هنرمند عریان
disrobed subject
موضوع عریان
disrobed statue
مجسمه عریان
disrobed scene
صحنه عریان
disrobed character
شخصیت عریان
disrobed painting
نقاشی عریان
disrobed dancer
رقاص عریان
disrobed figurehead
تصویربرجسته عریان
she disrobed quickly before stepping into the shower.
او به سرعت لباسهایش را درآورد قبل از اینکه وارد دوش شود.
the artist disrobed to create a more authentic portrait.
هنرمند لباسهایش را درآورد تا پرترهای اصیلتر خلق کند.
he felt vulnerable after he disrobed in front of the crowd.
او بعد از اینکه لباسهایش را در مقابل جمعیت درآورد احساس آسیبپذیری کرد.
in the play, the character disrobed to symbolize freedom.
در نمایش، شخصیت لباسهایش را درآورد تا آزادی را نشان دهد.
they disrobed for the art class to study the human form.
آنها برای کلاس هنر لباسهایشان را درآوردند تا شکل انسان را مطالعه کنند.
after the ceremony, she disrobed and changed into casual clothes.
بعد از مراسم، او لباسهایش را درآورد و لباسهای معمولی پوشید.
he was hesitant to disrobe in front of the camera.
او مردد بود که در مقابل دوربین لباسهایش را درآورد.
the model disrobed gracefully for the photoshoot.
مدل به طور مؤدبانه برای عکاسی لباسهایش را درآورد.
she disrobed in the privacy of her own home.
او در حریم خصوصی خانه خود لباسهایش را درآورد.
during the performance, the dancer disrobed as part of the act.
در طول اجرا، رقصنده به عنوان بخشی از اجرا لباسهایش را درآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید