unclothed

[ایالات متحده]/ʌnˈkləʊðd/
[بریتانیا]/ʌnˈkloʊðd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لباس را از کسی درآوردن

عبارات و ترکیب‌ها

unclothed body

بدن عاری

unclothed figure

تصویر عریان

unclothed model

مدل عریان

unclothed state

حالت عریان

unclothed art

هنر عریان

unclothed person

شخص عریان

unclothed form

فرم عریان

unclothed scene

صحنه عریان

unclothed appearance

ظاهر عریان

unclothed nature

طبیعت عریان

جملات نمونه

she felt vulnerable and exposed when she was unclothed.

وقتی لباس نداشت، احساس آسیب‌پذیری و برهنگی می‌کرد.

the artist painted a beautiful unclothed figure.

هنرمند یک تصویر زیبا از شخص برهنه نقاشی کرد.

he stood unclothed in front of the mirror, admiring his physique.

او بدون لباس در مقابل آینه ایستاد و بدنش را تحسین کرد.

in the warm sun, the unclothed children played happily on the beach.

در آفتاب گرم، کودکان برهنه با خوشحالی در ساحل بازی می‌کردند.

the story described an unclothed character in a moment of liberation.

داستان شخصیتی برهنه را در لحظه‌ای از رهایی توصیف کرد.

he felt a sense of freedom when he was unclothed in nature.

وقتی در طبیعت برهنه بود، احساس آزادی می‌کرد.

they held an art exhibition featuring unclothed sculptures.

آنها یک نمایشگاه هنری با مجسمه‌های برهنه برگزار کردند.

the movie included a scene with unclothed actors to depict vulnerability.

در فیلم صحنه‌ای با بازیگران برهنه برای نشان دادن آسیب‌پذیری وجود داشت.

she felt embarrassed being unclothed in front of strangers.

او احساس شرمندگی می‌کرد وقتی در مقابل غریبه‌ها برهنه بود.

the photographer captured the beauty of the unclothed human form.

عکاس زیبایی فرم انسانی برهنه را به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید