disruptive

[ایالات متحده]/dɪsˈrʌptɪv/
[بریتانیا]/dɪsˈrʌptɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد اختلال یا مزاحمت; ویرانگر; قطع کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

disruptive behavior

رفتار مختل‌کننده

disruptive technology

فناوری مخرب

disruptive innovation

نوآوری مخرب

جملات نمونه

the hours of work are disruptive to home life.

ساعات کاری برای زندگی در خانه مختل کننده است.

potentially disruptive elements in society

عناصر بالقوه مخرب در جامعه

children with highly disruptive behaviour

کودکانی با رفتار بسیار مخرب

it was disruptive to the industry as it was shaking down after deregulation.

این موضوع برای صنعت مخرب بود زیرا پس از дерегуляция در حال فروپاشی بود.

He was expelled from school for disruptive behaviour.

او به دلیل رفتار مخرب از مدرسه اخراج شد.

Having to stand in line was a nuisance. The disruptive child was a nuisance to the class.

ایستادن در صف یک مزاحمت بود. کودک مخرب برای کلاس مزاحمت ایجاد می‌کرد.

She believes in ‘tough love’ for dealing with disruptive youngsters.

او معتقد است که برای مقابله با نوجوانان مخرب، 'عشق سخت' لازم است.

The article defines the conception of disruptive innovation, latecomer firms and leap-development; the modes of leap-development of latecomer firms.

این مقاله مفهوم نوآوری مخرب، شرکت‌های تازه‌وارد و توسعه جهشی را تعریف می‌کند؛ شیوه‌های توسعه جهشی شرکت‌های تازه‌وارد.

The police detained several suspects for questioning. The disruptive students were detained after school until their parents had been notified.

پلیس چندین مظنون را برای بازجویی задержа کرد. دانشجویان مخرب پس از مدرسه задержа شدند تا زمانی که والدینشان مطلع شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید