troublesome

[ایالات متحده]/ˈtrʌblsəm/
[بریتانیا]/ˈtrʌblsəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد مشکلات، آزاردهنده، ایجاد ناراحتی.

عبارات و ترکیب‌ها

troublesome task

وظیفه مشکل‌ساز

جملات نمونه

It is a troublesome question.

این یک سوال مشکل‌ساز است.

He is a troublesome person.

او یک شخص مشکل‌ساز است.

schools are removing troublesome pupils.

مدارس در حال حذف دانش‌آموزان مشکل‌ساز هستند.

disembarress oneself from troublesome trivalities

خود را از مسائل جزئی و مشکل‌ساز آزاد می‌کند.

The country is passing through troublesome time.

کشور در حال گذر از دوران مشکل‌ساز است.

Teaching seems troublesome to him.

تدریس برای او مشکل به نظر می‌رسد.

Chinese characters are troublesome to write.

حروف چینی نوشتن آنها مشکل است.

Business may be troublesome,but idleness is pernicious.

کسب و کار ممکن است مشکل باشد، اما تنبلی مضر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید