dissipating

[ایالات متحده]/ˈdɪsɪpeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪsɪpeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پخش کردن یا پراکنده کردن؛ ناپدید شدن یا محو شدن؛ تلف کردن یا هدر دادن

عبارات و ترکیب‌ها

dissipating energy

متلاشی کردن انرژی

dissipating heat

متلاشی کردن گرما

dissipating fog

متلاشی کردن مه

dissipating clouds

متلاشی کردن ابرها

dissipating tension

متلاشی کردن تنش

dissipating smoke

متلاشی کردن دود

dissipating fears

متلاشی کردن ترس‌ها

dissipating light

متلاشی کردن نور

dissipating sound

متلاشی کردن صدا

dissipating pressure

متلاشی کردن فشار

جملات نمونه

the fog is slowly dissipating in the morning sun.

مه صبح زود به آرامی در حال ناپدید شدن است.

his anger began dissipating after the apology.

بعد از عذرخواهی، خشم او شروع به از بین رفتن کرد.

the tension in the room was dissipating as people relaxed.

همانطور که مردم آرام گرفتند، تنش در اتاق شروع به از بین رفتن کرد.

as the storm passed, the clouds were dissipating.

همانطور که طوفان از بین رفت، ابرها در حال ناپدید شدن بودند.

the heat from the fire was dissipating into the night air.

گرما از آتش به هوای شب در حال پراکنده شدن بود.

her worries were dissipating as she focused on the task.

همانطور که او روی کار تمرکز کرد، نگرانی های او در حال از بین رفتن بود.

the excitement of the event started dissipating after a few hours.

بعد از چند ساعت، هیجان رویداد شروع به از بین رفتن کرد.

as he spoke, the crowd's skepticism was dissipating.

همانطور که او صحبت می کرد، شک و تردید جمعیت در حال از بین رفتن بود.

with each passing moment, the mist over the lake was dissipating.

با گذشت هر لحظه، مه بر روی دریاچه در حال از بین رفتن بود.

the energy in the room was dissipating after the long meeting.

بعد از جلسه طولانی، انرژی در اتاق در حال از بین رفتن بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید