dissipating energy
متلاشی کردن انرژی
dissipating heat
متلاشی کردن گرما
dissipating fog
متلاشی کردن مه
dissipating clouds
متلاشی کردن ابرها
dissipating tension
متلاشی کردن تنش
dissipating smoke
متلاشی کردن دود
dissipating fears
متلاشی کردن ترسها
dissipating light
متلاشی کردن نور
dissipating sound
متلاشی کردن صدا
dissipating pressure
متلاشی کردن فشار
the fog is slowly dissipating in the morning sun.
مه صبح زود به آرامی در حال ناپدید شدن است.
his anger began dissipating after the apology.
بعد از عذرخواهی، خشم او شروع به از بین رفتن کرد.
the tension in the room was dissipating as people relaxed.
همانطور که مردم آرام گرفتند، تنش در اتاق شروع به از بین رفتن کرد.
as the storm passed, the clouds were dissipating.
همانطور که طوفان از بین رفت، ابرها در حال ناپدید شدن بودند.
the heat from the fire was dissipating into the night air.
گرما از آتش به هوای شب در حال پراکنده شدن بود.
her worries were dissipating as she focused on the task.
همانطور که او روی کار تمرکز کرد، نگرانی های او در حال از بین رفتن بود.
the excitement of the event started dissipating after a few hours.
بعد از چند ساعت، هیجان رویداد شروع به از بین رفتن کرد.
as he spoke, the crowd's skepticism was dissipating.
همانطور که او صحبت می کرد، شک و تردید جمعیت در حال از بین رفتن بود.
with each passing moment, the mist over the lake was dissipating.
با گذشت هر لحظه، مه بر روی دریاچه در حال از بین رفتن بود.
the energy in the room was dissipating after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، انرژی در اتاق در حال از بین رفتن بود.
dissipating energy
متلاشی کردن انرژی
dissipating heat
متلاشی کردن گرما
dissipating fog
متلاشی کردن مه
dissipating clouds
متلاشی کردن ابرها
dissipating tension
متلاشی کردن تنش
dissipating smoke
متلاشی کردن دود
dissipating fears
متلاشی کردن ترسها
dissipating light
متلاشی کردن نور
dissipating sound
متلاشی کردن صدا
dissipating pressure
متلاشی کردن فشار
the fog is slowly dissipating in the morning sun.
مه صبح زود به آرامی در حال ناپدید شدن است.
his anger began dissipating after the apology.
بعد از عذرخواهی، خشم او شروع به از بین رفتن کرد.
the tension in the room was dissipating as people relaxed.
همانطور که مردم آرام گرفتند، تنش در اتاق شروع به از بین رفتن کرد.
as the storm passed, the clouds were dissipating.
همانطور که طوفان از بین رفت، ابرها در حال ناپدید شدن بودند.
the heat from the fire was dissipating into the night air.
گرما از آتش به هوای شب در حال پراکنده شدن بود.
her worries were dissipating as she focused on the task.
همانطور که او روی کار تمرکز کرد، نگرانی های او در حال از بین رفتن بود.
the excitement of the event started dissipating after a few hours.
بعد از چند ساعت، هیجان رویداد شروع به از بین رفتن کرد.
as he spoke, the crowd's skepticism was dissipating.
همانطور که او صحبت می کرد، شک و تردید جمعیت در حال از بین رفتن بود.
with each passing moment, the mist over the lake was dissipating.
با گذشت هر لحظه، مه بر روی دریاچه در حال از بین رفتن بود.
the energy in the room was dissipating after the long meeting.
بعد از جلسه طولانی، انرژی در اتاق در حال از بین رفتن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید