dissociation

[ایالات متحده]/dɪˌsəʊʃiˈeɪʃn/
[بریتانیا]/dɪˌsoʊʃiˈeɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جدایی; قطع ارتباط; جداسازی; تفرقه
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dissociation constant

ثابت جداشدگی

جملات نمونه

the dissociation between fixation and recall.

جدایی بین تثبیت و یادآوری

the dissociation between the executive and the judiciary is the legacy of the Act of Settlement.

جدایی بین قوه مجریه و قوه قضائیه میراث قانون تثبیت است.

ozone is produced by dissociation of molecular oxygen.

اوزون از طریق تفکیک مولکول اکسیژن تولید می شود.

There is either association or dissociation in terms of performance of acalculia and aphasia in LBD patients.

در بیماران LBD، همبستگی یا تفکیک در عملکرد حساب‌برداری و اختلال گفتاری وجود دارد.

In the experiment,apple has been pounded at high speed before pressure for increasing the burst of cell and dissociation of cytolymph.

در این آزمایش، سیب قبل از فشار با سرعت بالا کوبیده شده است تا باعث افزایش پاره شدن سلول و تفکیک سیتولنف شود.

The dissociation reaction preceding the charge transfer in silver deposition from uracil silver system was investigated using chronoamperometry and rotating disk electrode methods.

واکنش تفکیک پیش از انتقال بار در رسوب نقره از سیستم نقره اوراسیل با استفاده از روش های کرونومتریک و الکترود دیسک چرخشی مورد بررسی قرار گرفت.

Dissociation occurs on the ground electric state or on a repulsive state after UV excitation was investigated by multimass ion imaging techniques.

تفکیک در حالت الکتریکی پایه یا در حالت دافعه پس از تحریک UV با استفاده از تکنیک های تصویربرداری یونی چند توده مورد بررسی قرار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید