distinctions

[ایالات متحده]/dɪ'stɪŋkʃənz/
[بریتانیا]/dɪ'stɪŋkʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تفاوت‌ها یا تغییرات بین چیزها؛ افتخارات یا جوایز؛ ویژگی‌ها یا خصوصیات؛ برتری یا برتری

عبارات و ترکیب‌ها

clear distinctions

تمایزات آشکار

important distinctions

تمایزات مهم

subtle distinctions

تمایزات ظریف

key distinctions

تمایزات کلیدی

significant distinctions

تمایزات مهم

moral distinctions

تمایزات اخلاقی

cultural distinctions

تمایزات فرهنگی

legal distinctions

تمایزات قانونی

academic distinctions

تمایزات علمی

social distinctions

تمایزات اجتماعی

جملات نمونه

there are important distinctions between the two theories.

بین این دو نظریه تفاوت‌های مهمی وجود دارد.

making distinctions is crucial for effective communication.

ایجاد تمایز برای برقراری ارتباط موثر بسیار مهم است.

he often makes distinctions that others overlook.

او اغلب تمایزی قائل می‌شود که دیگران از آن غافل می‌شوند.

understanding the distinctions in cultures can enhance relationships.

درک تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند روابط را بهبود بخشد.

there are subtle distinctions in the meanings of these words.

تفاوت‌های ظریفی در معنای این کلمات وجود دارد.

she highlighted the distinctions between the two products.

او تفاوت‌های بین دو محصول را برجسته کرد.

it's essential to recognize the distinctions in their approaches.

شناخت تفاوت‌ها در رویکردهای آن‌ها ضروری است.

his research focuses on the distinctions in behavior among species.

تحقیقات او بر تفاوت‌های رفتاری بین گونه‌ها متمرکز است.

legal distinctions can significantly impact court decisions.

تفاوت‌های قانونی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر تصمیمات دادگاه داشته باشد.

we should make clear distinctions between facts and opinions.

ما باید تمایز واضحی بین واقعیت‌ها و نظرات قائل شویم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید