delimitations

[ایالات متحده]/dɪˌlɪmɪˈteɪʃən/
[بریتانیا]/dɪˌlɪməˈteɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل تعیین مرزها یا محدودیت‌های چیزی؛ فرایند ایجاد یک مرز

عبارات و ترکیب‌ها

border delimitation

تعیین حدود

delimitation process

فرآیند تعیین حدود

delimitation criteria

معیارهای تعیین حدود

delimitation issues

مشکلات تعیین حدود

delimitation agreement

توافقنامه تعیین حدود

delimitation map

نقشه تعیین حدود

delimitation disputes

اختلافات تعیین حدود

delimitation techniques

تکنیک‌های تعیین حدود

delimitation framework

چارچوب تعیین حدود

delimitation study

مطالعه تعیین حدود

جملات نمونه

the delimitation of the borders was a complex process.

تعیین حدود یک فرآیند پیچیده بود.

delimitation of responsibilities is crucial for teamwork.

تعیین مسئولیت‌ها برای کار گروهی بسیار مهم است.

we need a clear delimitation of the project scope.

ما به یک تعیین واضح دامنه پروژه نیاز داریم.

the delimitation of the study area was carefully planned.

تعیین محدوده مطالعه به دقت برنامه ریزی شد.

delimitation can help avoid misunderstandings in communication.

تعیین می تواند به جلوگیری از سوء تفاهم در ارتباطات کمک کند.

there was a delimitation of the roles in the committee.

در کمیته تعیین وظایف وجود داشت.

the delimitation of the legal framework is necessary for compliance.

تعیین چارچوب قانونی برای رعایت الزامات ضروری است.

delimitation of the land use was essential for urban planning.

تعیین کاربری زمین برای برنامه ریزی شهری ضروری بود.

we discussed the delimitation of the research topics in our meeting.

ما در جلسه خود در مورد تعیین موضوعات تحقیقاتی بحث کردیم.

effective delimitation of tasks can enhance productivity.

تعیین موثر وظایف می تواند بهره وری را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید