distrusted sources
منابع مورد بیاعتماد
distrusted information
اطلاعات مورد بیاعتماد
distrusted individuals
افراد مورد بیاعتماد
distrusted authority
قدرت مورد بیاعتماد
distrusted motives
انگیزههای مورد بیاعتماد
distrusted claims
ادعاهای مورد بیاعتماد
distrusted leaders
رهبران مورد بیاعتماد
distrusted evidence
شواهد مورد بیاعتماد
distrusted opinions
نظرات مورد بیاعتماد
distrusted practices
روشهای مورد بیاعتماد
she felt that her intentions were constantly distrusted.
او احساس میکرد که قصد و نیات او به طور مداوم مورد بیاعتمادی قرار میگیرد.
his motives were distrusted by his colleagues.
انگیزههای او توسط همکارانش مورد بیاعتمادی قرار میگرفت.
the community distrusted the new policies implemented by the government.
جامعه از سیاستهای جدیدی که توسط دولت اجرا شده بود، بیاعتماد بود.
after the scandal, many people distrusted the organization.
پس از رسوایی، بسیاری از مردم نسبت به سازمان بیاعتماد شدند.
she distrusted his promises, fearing he would not keep them.
او به وعدههای او بیاعتماد بود، زیرا میترسید که او آنها را عملی نکند.
distrusted by her peers, she struggled to fit in.
با بیاعتمادی همسالانش، او برای هماهنگی تلاش میکرد.
the journalist was distrusted for his controversial articles.
روزنامهنگار به دلیل مقالات جنجالیاش مورد بیاعتمادی قرار گرفت.
he distrusted the information provided by the sources.
او به اطلاعاتی که توسط منابع ارائه شده بود، بیاعتماد بود.
many citizens distrusted the election results.
بسیاری از شهروندان به نتایج انتخابات بیاعتماد بودند.
she had a distrusted relationship with her former partner.
او رابطهای بیاعتمادانه با شریک سابق خود داشت.
distrusted sources
منابع مورد بیاعتماد
distrusted information
اطلاعات مورد بیاعتماد
distrusted individuals
افراد مورد بیاعتماد
distrusted authority
قدرت مورد بیاعتماد
distrusted motives
انگیزههای مورد بیاعتماد
distrusted claims
ادعاهای مورد بیاعتماد
distrusted leaders
رهبران مورد بیاعتماد
distrusted evidence
شواهد مورد بیاعتماد
distrusted opinions
نظرات مورد بیاعتماد
distrusted practices
روشهای مورد بیاعتماد
she felt that her intentions were constantly distrusted.
او احساس میکرد که قصد و نیات او به طور مداوم مورد بیاعتمادی قرار میگیرد.
his motives were distrusted by his colleagues.
انگیزههای او توسط همکارانش مورد بیاعتمادی قرار میگرفت.
the community distrusted the new policies implemented by the government.
جامعه از سیاستهای جدیدی که توسط دولت اجرا شده بود، بیاعتماد بود.
after the scandal, many people distrusted the organization.
پس از رسوایی، بسیاری از مردم نسبت به سازمان بیاعتماد شدند.
she distrusted his promises, fearing he would not keep them.
او به وعدههای او بیاعتماد بود، زیرا میترسید که او آنها را عملی نکند.
distrusted by her peers, she struggled to fit in.
با بیاعتمادی همسالانش، او برای هماهنگی تلاش میکرد.
the journalist was distrusted for his controversial articles.
روزنامهنگار به دلیل مقالات جنجالیاش مورد بیاعتمادی قرار گرفت.
he distrusted the information provided by the sources.
او به اطلاعاتی که توسط منابع ارائه شده بود، بیاعتماد بود.
many citizens distrusted the election results.
بسیاری از شهروندان به نتایج انتخابات بیاعتماد بودند.
she had a distrusted relationship with her former partner.
او رابطهای بیاعتمادانه با شریک سابق خود داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید