| جمع | doers |
the doer of the action.
انجام دهنده عمل
a doer of evil deeds.
انجام دهنده اعمال شیطانی
I'm a doer, not a moaner.
من یک انجام دهنده هستم، نه یک زاری کننده.
a real doer in party politics.
یک انجام دهنده واقعی در سیاست های حزبی.
The doer of the crime was caught by the police.
انجام دهنده جرم توسط پلیس دستگیر شد.
A successful project requires a dedicated doer.
یک پروژه موفق به یک انجام دهنده اختصاصی نیاز دارد.
The doer of good deeds often goes unnoticed.
انجام دهنده اعمال خوب اغلب نادیده گرفته می شود.
The doer of the task will receive recognition for their hard work.
انجام دهنده وظیفه به خاطر تلاش هایش مورد تقدیر قرار خواهد گرفت.
He is known as a doer rather than a talker.
او به عنوان یک انجام دهنده شناخته می شود تا یک سخن گو.
The doer of the experiment must follow strict guidelines.
انجام دهنده آزمایش باید دستورالعمل های سختگیرانه را دنبال کند.
She is a doer who always gets things done.
او یک انجام دهنده است که همیشه کارها را انجام می دهد.
The doer of the job will be rewarded for their efforts.
انجام دهنده شغل به خاطر تلاش هایش پاداش خواهد گرفت.
The doer of the household chores should be appreciated.
انجام دهنده کارهای خانه باید مورد قدردانی قرار گیرد.
A successful team needs both thinkers and doers.
یک تیم موفق به هر دو متفکر و انجام دهنده نیاز دارد.
the doer of the action.
انجام دهنده عمل
a doer of evil deeds.
انجام دهنده اعمال شیطانی
I'm a doer, not a moaner.
من یک انجام دهنده هستم، نه یک زاری کننده.
a real doer in party politics.
یک انجام دهنده واقعی در سیاست های حزبی.
The doer of the crime was caught by the police.
انجام دهنده جرم توسط پلیس دستگیر شد.
A successful project requires a dedicated doer.
یک پروژه موفق به یک انجام دهنده اختصاصی نیاز دارد.
The doer of good deeds often goes unnoticed.
انجام دهنده اعمال خوب اغلب نادیده گرفته می شود.
The doer of the task will receive recognition for their hard work.
انجام دهنده وظیفه به خاطر تلاش هایش مورد تقدیر قرار خواهد گرفت.
He is known as a doer rather than a talker.
او به عنوان یک انجام دهنده شناخته می شود تا یک سخن گو.
The doer of the experiment must follow strict guidelines.
انجام دهنده آزمایش باید دستورالعمل های سختگیرانه را دنبال کند.
She is a doer who always gets things done.
او یک انجام دهنده است که همیشه کارها را انجام می دهد.
The doer of the job will be rewarded for their efforts.
انجام دهنده شغل به خاطر تلاش هایش پاداش خواهد گرفت.
The doer of the household chores should be appreciated.
انجام دهنده کارهای خانه باید مورد قدردانی قرار گیرد.
A successful team needs both thinkers and doers.
یک تیم موفق به هر دو متفکر و انجام دهنده نیاز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید