dogmatic

[ایالات متحده]/dɒg'mætɪk/
[بریتانیا]/dɔɡ'mætɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای نگرش یا ادعای سلطه‌طلب و نظر محور
Word Forms
جمعdogmatics

جملات نمونه

She is known for her dogmatic approach to leadership.

او به دلیل رویکرد سخت‌گیرانه خود به رهبری شناخته شده است.

His dogmatic beliefs prevent him from considering alternative viewpoints.

باورهای سخت‌گیرانه او مانع از در نظر گرفتن دیدگاه‌های جایگزین می‌شود.

The professor's dogmatic teaching style alienated many students.

سبک آموزشی سخت‌گیرانه استاد باعث بیگانگی بسیاری از دانش‌آموزان شد.

She has a dogmatic attitude towards politics.

او در مورد سیاست‌ها نگرشی سخت‌گیرانه دارد.

Their dogmatic adherence to tradition stifles innovation in the company.

پایبندی سخت‌گیرانه آنها به سنت باعث خفه شدن نوآوری در شرکت می‌شود.

The CEO's dogmatic decisions led to a decline in company profits.

تصمیمات سخت‌گیرانه مدیرعامل منجر به کاهش سود شرکت شد.

His dogmatic personality makes it difficult for him to compromise.

شخصیت سخت‌گیرانه او باعث می‌شود مصالحه با او دشوار باشد.

The political party's dogmatic manifesto failed to resonate with voters.

مانیفست سخت‌گیرانه حزب سیاسی نتوانست با رای‌دهندگان همخوانی داشته باشد.

She is often criticized for her dogmatic approach to parenting.

او اغلب به دلیل رویکرد سخت‌گیرانه خود به تربیت مورد انتقاد قرار می‌گیرد.

The company's dogmatic policies led to a high turnover rate among employees.

سیاست‌های سخت‌گیرانه شرکت منجر به افزایش نرخ گردش کارکنان شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید