| قسمت سوم فعل | opinionated |
| زمان گذشته | opinionated |
an arrogant and opinionated man.
مردی مغرور و صاحبنظر.
He is the most opinionated man I know.
او مردی با نظر است که من میشناسم.
a pompous, self-opinionated bully.
یک زورگو، خودخواه و با نظر.
He is too opinionated to listen to anyone else.
او آنقدر با نظر است که به هیچ کس گوش نمیدهد.
he was a big, blustering, opinionated cop, full of self-importance.
او یک افسر پلیس بزرگ، خودنما، با نظر خود و پر از خودبزرگبینی بود.
had to exercise all her tact to prevent clashes between the two opinionated guests.
او مجبور شد تمام زیرکی خود را به کار گیرد تا از درگیری بین دو مهمان با نظر جلوگیری کند.
an arrogant and opinionated man.
مردی مغرور و صاحبنظر.
He is the most opinionated man I know.
او مردی با نظر است که من میشناسم.
a pompous, self-opinionated bully.
یک زورگو، خودخواه و با نظر.
He is too opinionated to listen to anyone else.
او آنقدر با نظر است که به هیچ کس گوش نمیدهد.
he was a big, blustering, opinionated cop, full of self-importance.
او یک افسر پلیس بزرگ، خودنما، با نظر خود و پر از خودبزرگبینی بود.
had to exercise all her tact to prevent clashes between the two opinionated guests.
او مجبور شد تمام زیرکی خود را به کار گیرد تا از درگیری بین دو مهمان با نظر جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید