opinionated

[ایالات متحده]/əˈpɪnjəneɪtɪd/
[بریتانیا]/əˈpɪnjəneɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن نظرات قوی و ناپذیرفتن تغییر آن‌ها، اظهار نظرات به روشی که متکبرانه یا سرسختانه باشد.
Word Forms
قسمت سوم فعلopinionated
زمان گذشتهopinionated

جملات نمونه

an arrogant and opinionated man.

مردی مغرور و صاحب‌نظر.

He is the most opinionated man I know.

او مردی با نظر است که من می‌شناسم.

a pompous, self-opinionated bully.

یک زورگو، خودخواه و با نظر.

He is too opinionated to listen to anyone else.

او آنقدر با نظر است که به هیچ کس گوش نمی‌دهد.

he was a big, blustering, opinionated cop, full of self-importance.

او یک افسر پلیس بزرگ، خودنما، با نظر خود و پر از خودبزرگ‌بینی بود.

had to exercise all her tact to prevent clashes between the two opinionated guests.

او مجبور شد تمام زیرکی خود را به کار گیرد تا از درگیری بین دو مهمان با نظر جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید