dogmatical beliefs
باورهای متعصبانه
dogmatical approach
رویکرد متعصبانه
dogmatical stance
موضع متعصبانه
dogmatical thinking
تفکر متعصبانه
dogmatical views
دیدگاههای متعصبانه
dogmatical attitude
نگرش متعصبانه
dogmatical rules
قوانین متعصبانه
dogmatical mindset
نگرش ذهنی متعصبانه
dogmatical principles
اصول متعصبانه
dogmatical assertions
ادعاهای متعصبانه
the professor's dogmatical approach stifled open discussion.
رویکرد استبدادی پروفسور بحث آزاد را خفه کرد.
his dogmatical beliefs made it hard for him to accept new ideas.
اعتقادات استبدادی او باعث میشد پذیرش ایدههای جدید برایش دشوار باشد.
she criticized the dogmatical nature of the organization.
او از طبیعت استبدادی سازمان انتقاد کرد.
dogmatical attitudes can hinder personal growth.
نگرشهای استبدادی میتوانند رشد شخصی را مختل کنند.
the debate became heated due to dogmatical positions.
به دلیل مواضع استبدادی، بحث داغ شد.
his dogmatical stance on the issue alienated many supporters.
موضع استبدادی او در مورد این موضوع بسیاری از حامیان را بیگانه کرد.
being too dogmatical can limit one's perspective.
بیش از حد استبدادی بودن میتواند دیدگاه یک فرد را محدود کند.
they approached the topic in a dogmatical manner.
آنها این موضوع را به روشی استبدادی مورد بررسی قرار دادند.
dogmatical thinking often leads to conflict.
تفکر استبدادی اغلب منجر به درگیری میشود.
she found his dogmatical reasoning difficult to engage with.
او استدلالهای استبدادی او را برای ارتباط دشوار مییافت.
dogmatical beliefs
باورهای متعصبانه
dogmatical approach
رویکرد متعصبانه
dogmatical stance
موضع متعصبانه
dogmatical thinking
تفکر متعصبانه
dogmatical views
دیدگاههای متعصبانه
dogmatical attitude
نگرش متعصبانه
dogmatical rules
قوانین متعصبانه
dogmatical mindset
نگرش ذهنی متعصبانه
dogmatical principles
اصول متعصبانه
dogmatical assertions
ادعاهای متعصبانه
the professor's dogmatical approach stifled open discussion.
رویکرد استبدادی پروفسور بحث آزاد را خفه کرد.
his dogmatical beliefs made it hard for him to accept new ideas.
اعتقادات استبدادی او باعث میشد پذیرش ایدههای جدید برایش دشوار باشد.
she criticized the dogmatical nature of the organization.
او از طبیعت استبدادی سازمان انتقاد کرد.
dogmatical attitudes can hinder personal growth.
نگرشهای استبدادی میتوانند رشد شخصی را مختل کنند.
the debate became heated due to dogmatical positions.
به دلیل مواضع استبدادی، بحث داغ شد.
his dogmatical stance on the issue alienated many supporters.
موضع استبدادی او در مورد این موضوع بسیاری از حامیان را بیگانه کرد.
being too dogmatical can limit one's perspective.
بیش از حد استبدادی بودن میتواند دیدگاه یک فرد را محدود کند.
they approached the topic in a dogmatical manner.
آنها این موضوع را به روشی استبدادی مورد بررسی قرار دادند.
dogmatical thinking often leads to conflict.
تفکر استبدادی اغلب منجر به درگیری میشود.
she found his dogmatical reasoning difficult to engage with.
او استدلالهای استبدادی او را برای ارتباط دشوار مییافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید