domesticating

[ایالات متحده]/dəˈmɛstɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/dəˈmɛstɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرآیند اهلی کردن یا آموزش حیوانات یا گیاهان برای استفاده انسان

عبارات و ترکیب‌ها

domesticating animals

اهلی کردن حیوانات

domesticating plants

اهلی کردن گیاهان

domesticating species

اهلی کردن گونه ها

domesticating wildlife

اهلی کردن حیات وحش

domesticating nature

اهلی کردن طبیعت

domesticating cultures

اهلی کردن فرهنگ ها

domesticating habits

اهلی کردن عادت ها

domesticating environments

اهلی کردن محیط ها

domesticating behaviors

اهلی کردن رفتارها

domesticating ecosystems

اهلی کردن اکوسیستم ها

جملات نمونه

domesticated animals play a crucial role in agriculture.

حیوانات اهلی نقش مهمی در کشاورزی ایفا می‌کنند.

the process of domesticating wild species can take generations.

فرآیند اهلی کردن گونه‌های وحشی ممکن است نسل‌ها طول بکشد.

he is interested in domesticating exotic plants.

او به اهلی کردن گیاهان استوایی علاقه دارد.

domesticating animals has changed human lifestyles significantly.

اهلی کردن حیوانات تغییرات قابل توجهی در سبک زندگی انسان ایجاد کرده است.

she specializes in domesticating birds for companionship.

او در اهلی کردن پرندگان برای همراهی تخصص دارد.

domesticating dogs has been a part of human history for thousands of years.

اهلی کردن سگ‌ها برای هزاران سال بخشی از تاریخ بشر بوده است.

scientists study the genetics of domesticating animals.

دانشمندان ژنتیک اهلی کردن حیوانات را مطالعه می‌کنند.

he wrote a book on the ethics of domesticating wildlife.

او کتابی در مورد اخلاق اهلی کردن حیات وحش نوشت.

they are working on domesticating a new breed of sheep.

آنها در حال کار بر روی اهلی کردن یک نژاد جدید گوسفند هستند.

domesticating plants is essential for sustainable agriculture.

اهلی کردن گیاهان برای کشاورزی پایدار ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید