subduing fears
مهار کردن ترسها
subduing anger
مهار کردن خشم
subduing enemies
مهار کردن دشمنان
subduing chaos
مهار کردن هرج و مرج
subduing instincts
مهار کردن غرایز
subduing doubts
مهار کردن تردیدها
subduing conflict
مهار کردن منازعات
subduing noise
مهار کردن صدا
subduing pain
مهار کردن درد
subduing tension
مهار کردن تنش
subduing the enemy was a difficult task.
مقابله با دشمن یک کار دشوار بود.
he found joy in subduing his fears.
او از غلبه بر ترسهایش خوشحال بود.
the hero was known for subduing powerful monsters.
قهرمان به خاطر شکست دادن هیولاهای قدرتمند مشهور بود.
subduing the wild beast took great skill.
مقابله با حیوان وحشی نیاز به مهارت زیادی داشت.
she focused on subduing her emotions during the presentation.
او در طول ارائه روی کنترل احساسات خود تمرکز کرد.
subduing the crowd required careful planning.
مقابله با جمعیت نیاز به برنامه ریزی دقیق داشت.
he succeeded in subduing the rebellion.
او در سرکوب شورش موفق شد.
subduing the urge to eat junk food was challenging.
مقابله با وسوسه خوردن غذای ناسالم چالش برانگیز بود.
the trainer was skilled at subduing aggressive dogs.
مربی در رام کردن سگهای پرخاشگر مهارت داشت.
subduing the noise in the room was necessary for concentration.
مقابله با سر و صدا در اتاق برای تمرکز ضروری بود.
subduing fears
مهار کردن ترسها
subduing anger
مهار کردن خشم
subduing enemies
مهار کردن دشمنان
subduing chaos
مهار کردن هرج و مرج
subduing instincts
مهار کردن غرایز
subduing doubts
مهار کردن تردیدها
subduing conflict
مهار کردن منازعات
subduing noise
مهار کردن صدا
subduing pain
مهار کردن درد
subduing tension
مهار کردن تنش
subduing the enemy was a difficult task.
مقابله با دشمن یک کار دشوار بود.
he found joy in subduing his fears.
او از غلبه بر ترسهایش خوشحال بود.
the hero was known for subduing powerful monsters.
قهرمان به خاطر شکست دادن هیولاهای قدرتمند مشهور بود.
subduing the wild beast took great skill.
مقابله با حیوان وحشی نیاز به مهارت زیادی داشت.
she focused on subduing her emotions during the presentation.
او در طول ارائه روی کنترل احساسات خود تمرکز کرد.
subduing the crowd required careful planning.
مقابله با جمعیت نیاز به برنامه ریزی دقیق داشت.
he succeeded in subduing the rebellion.
او در سرکوب شورش موفق شد.
subduing the urge to eat junk food was challenging.
مقابله با وسوسه خوردن غذای ناسالم چالش برانگیز بود.
the trainer was skilled at subduing aggressive dogs.
مربی در رام کردن سگهای پرخاشگر مهارت داشت.
subduing the noise in the room was necessary for concentration.
مقابله با سر و صدا در اتاق برای تمرکز ضروری بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید