subduing

[ایالات متحده]/səbˈdjuːɪŋ/
[بریتانیا]/səbˈduːɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل فتح یا تحت کنترل آوردن; محدود کردن یا سرکوب کردن; تیره کردن در رنگ

عبارات و ترکیب‌ها

subduing fears

مهار کردن ترس‌ها

subduing anger

مهار کردن خشم

subduing enemies

مهار کردن دشمنان

subduing chaos

مهار کردن هرج و مرج

subduing instincts

مهار کردن غرایز

subduing doubts

مهار کردن تردیدها

subduing conflict

مهار کردن منازعات

subduing noise

مهار کردن صدا

subduing pain

مهار کردن درد

subduing tension

مهار کردن تنش

جملات نمونه

subduing the enemy was a difficult task.

مقابله با دشمن یک کار دشوار بود.

he found joy in subduing his fears.

او از غلبه بر ترس‌هایش خوشحال بود.

the hero was known for subduing powerful monsters.

قهرمان به خاطر شکست دادن هیولاهای قدرتمند مشهور بود.

subduing the wild beast took great skill.

مقابله با حیوان وحشی نیاز به مهارت زیادی داشت.

she focused on subduing her emotions during the presentation.

او در طول ارائه روی کنترل احساسات خود تمرکز کرد.

subduing the crowd required careful planning.

مقابله با جمعیت نیاز به برنامه ریزی دقیق داشت.

he succeeded in subduing the rebellion.

او در سرکوب شورش موفق شد.

subduing the urge to eat junk food was challenging.

مقابله با وسوسه خوردن غذای ناسالم چالش برانگیز بود.

the trainer was skilled at subduing aggressive dogs.

مربی در رام کردن سگ‌های پرخاشگر مهارت داشت.

subduing the noise in the room was necessary for concentration.

مقابله با سر و صدا در اتاق برای تمرکز ضروری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید