domicile

[ایالات متحده]/'dɒmɪsaɪl/
[بریتانیا]/'dɑmɪsaɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به عنوان محل اقامت برقرار کردن
n. اقامت؛ محل دائمی اقامت
vi. اقامت داشتن
Word Forms
جمعdomiciles
صفت یا فعل حال استمراریdomiciling
شکل سوم شخص مفردdomicils
زمان گذشتهdomiciled
قسمت سوم فعلdomiciled

جملات نمونه

He is domiciled in London.

او در لندن مقیم است.

his wife has a domicile of origin in Germany.

همسرش دارای محل سکونت اصلی در آلمان است.

the tenant is domiciled in the United Kingdom.

مستاج در بریتانیای کبیر مقیم است.

he was domiciled in a frame house in the outskirts of Bogotá.

او در یک خانه چوبی در حومه بوگوتا مقیم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید