domination

[ایالات متحده]/ˌdɒmɪˈneɪʃn/
[بریتانیا]/ˌdɑːmɪˈneɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کنترل; قاعده
Word Forms

جملات نمونه

the imperial domination of India.

تسلط امپریالیستی هند

under the domination of these emotions

تحت سلطه این احساسات

The country came under foreign domination.

کشور تحت سلطه خارجی قرار گرفت.

Some cynics say that sport is a mere instrument of capitalist domination.

برخی از بدبینان می‌گویند که ورزش صرفاً ابزاری برای سلطه سرمایه‌داری است.

The company has struggled to maintain its domination in the marketplace.

شرکت برای حفظ سلطه خود در بازار تلاش کرده است.

" "The divergence of the reason from the one" shows the universality of the cosmism of the subject of the supreme ultimate and its domination of the world.

" "واگرایی عقل از یک" نشان دهنده جهان‌شمولی کیهان‌گرایی موضوعی از نهایت و تسلط آن بر جهان است.

Lawyer Dai is bona fide to her clients, has insight and domination to law science, attaches importance to accumulation of law theory and practical experience, and inflexibly pursues lawyer profession.

وکیل دای، در قبال مشتریان خود صادق، بینش و تسلط در علم حقوق دارد، به انباشت تئوری و تجربه عملی حقوق اهمیت می‌دهد و به طور انعطاف‌ناپذیر شغل وکالت را دنبال می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید