govern

[ایالات متحده]/ˈɡʌvn/
[بریتانیا]/ˈɡʌvərn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. و vi. سلطه داشتن بر
vt. کنترل کردن؛ تسلط یافتن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریgoverning
شکل سوم شخص مفردgoverns
قسمت سوم فعلgoverned
زمان گذشتهgoverned

عبارات و ترکیب‌ها

governing body

نهاد حاکم

government policies

خط مشی‌های دولتی

جملات نمونه

the school's governing body.

نهاد حاکم مدرسه

a valve governing fuel intake.

یک شیر کنترل ورودی سوخت.

Chance usually governs the outcome of the game.

شانس معمولاً بر نتیجه بازی حکومت می کند.

he was incapable of governing the country.

او قادر به حکومت کردن بر کشور نبود.

the impulsion of the singers to govern the pace.

تمایل خوانندگان به تعیین سرعت.

You should govern your temper.

شما باید خوی خود را کنترل کنید.

A king governs in that country.

یک پادشاه در آن کشور حکومت می کند.

the future of Jamaica will be governed by geography not history.

آینده جامائیکا توسط جغرافیا و نه تاریخ تعیین خواهد شد.

constant principles govern the poetic experience.

اصول ثابت تجربه شاعرانه را کنترل می کنند.

the Horatian ode has an intricate governing metre.

غزل هوریات دارای یک وزن حاکم پیچیده است.

demand is the principal motor force governing economic activity.

تقاضا نیروی محرکه اصلی است که فعالیت اقتصادی را کنترل می کند.

advertising is governed by a self-regulating system.

تبلیغات توسط یک سیستم خود تنظیم شونده کنترل می شود.

the unexceptionable belief that society should be governed by law.

باور نسپرده شده که جامعه باید توسط قانون کنترل شود.

schools governed by local worthies.

مدارس تحت حکومت افراد ارزشمند محلی.

The shool governing body meets once a term.

نهاد حاکم مدرسه یک بار در هر دوره ملاقات می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید