doodled notes
یادداشتهای دستنویس
doodled designs
طرحهای دستنویس
doodled ideas
ایدههای دستنویس
doodled sketches
طرحهای اولیه دستنویس
doodled patterns
الگوهای دستنویس
doodled faces
چهرههای دستنویس
doodled shapes
شکلهای دستنویس
doodled art
هنر دستنویس
doodled words
کلمات دستنویس
doodled scenes
صحنههای دستنویس
she doodled in her notebook during the lecture.
او در حین سخنرانی در دفترچه اش نقاشی کرد.
he doodled a picture of a cat on the corner of the page.
او یک نقاشی از یک گربه در گوشه صفحه کشید.
while waiting, she doodled some flowers on a napkin.
در حالی که منتظر بودند، او چند گل روی یک دستمال نقاشی کرد.
the kids doodled together while waiting for their food.
بچه ها در حالی که منتظر غذا بودند، با هم نقاشی کردند.
he often doodled during conference calls to stay focused.
او اغلب در طول کنفرانس تلفنی نقاشی می کرد تا متمرکز بماند.
she doodled her thoughts to help with brainstorming.
او افکار خود را نقاشی کرد تا به بارش ایده کمک کند.
during the meeting, he doodled on the agenda paper.
در طول جلسه، او روی کاغذ دستور کار نقاشی کرد.
she doodled funny faces while talking on the phone.
او در حالی که با تلفن صحبت می کرد، چهره های خنده دار نقاشی کرد.
he doodled a map of the park on a piece of scrap paper.
او یک نقشه از پارک روی یک تکه کاغذ اضافی کشید.
she doodled her dreams to visualize her goals.
او رویاهای خود را نقاشی کرد تا اهداف خود را تجسم کند.
doodled notes
یادداشتهای دستنویس
doodled designs
طرحهای دستنویس
doodled ideas
ایدههای دستنویس
doodled sketches
طرحهای اولیه دستنویس
doodled patterns
الگوهای دستنویس
doodled faces
چهرههای دستنویس
doodled shapes
شکلهای دستنویس
doodled art
هنر دستنویس
doodled words
کلمات دستنویس
doodled scenes
صحنههای دستنویس
she doodled in her notebook during the lecture.
او در حین سخنرانی در دفترچه اش نقاشی کرد.
he doodled a picture of a cat on the corner of the page.
او یک نقاشی از یک گربه در گوشه صفحه کشید.
while waiting, she doodled some flowers on a napkin.
در حالی که منتظر بودند، او چند گل روی یک دستمال نقاشی کرد.
the kids doodled together while waiting for their food.
بچه ها در حالی که منتظر غذا بودند، با هم نقاشی کردند.
he often doodled during conference calls to stay focused.
او اغلب در طول کنفرانس تلفنی نقاشی می کرد تا متمرکز بماند.
she doodled her thoughts to help with brainstorming.
او افکار خود را نقاشی کرد تا به بارش ایده کمک کند.
during the meeting, he doodled on the agenda paper.
در طول جلسه، او روی کاغذ دستور کار نقاشی کرد.
she doodled funny faces while talking on the phone.
او در حالی که با تلفن صحبت می کرد، چهره های خنده دار نقاشی کرد.
he doodled a map of the park on a piece of scrap paper.
او یک نقشه از پارک روی یک تکه کاغذ اضافی کشید.
she doodled her dreams to visualize her goals.
او رویاهای خود را نقاشی کرد تا اهداف خود را تجسم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید