dourly

[ایالات متحده]/'duəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شدت; تیره; عبوس.

جملات نمونه

He stared dourly at the rainy sky.

او با حالتی گرفته به آسمان بارانی خیره شد.

She answered dourly without a hint of a smile.

او بدون هیچ نشانه ای از لبخند، با حالتی گرفته پاسخ داد.

The old man dourly refused any help.

مرد پیر با حالتی گرفته از پذیرش کمک امتناع کرد.

The boss spoke dourly to his employees.

رئیس با حالتی گرفته با کارمندان خود صحبت کرد.

He dourly accepted the criticism without argument.

او بدون هیچ بحثی، انتقاد را با حالتی گرفته پذیرفت.

She dourly predicted a gloomy outcome.

او با حالتی گرفته پیش‌بینی کرد که نتیجه‌ای ناخوشاوت خواهد بود.

The teacher dourly scolded the misbehaving student.

معلم با حالتی گرفته دانش‌آموز بدرفتار را سرزنش کرد.

He dourly trudged through the muddy field.

او با حالتی گرفته از میان زمین لجن‌گرفته عبور کرد.

The customer dourly complained about the poor service.

مشتری با حالتی گرفته در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.

She dourly muttered about the unfair treatment.

او با حالتی گرفته در مورد رفتار ناعادلانه غرغر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید