sullen

[ایالات متحده]/ˈsʌlən/
[بریتانیا]/ˈsʌlən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تیره و غمگین; نشان‌دهنده‌ی خلق و خوی بد و اندیشناک

عبارات و ترکیب‌ها

sullen expression

چهره عبوس

remain sullen

ماندن عبوس

sullen mood

حالت عبوس

جملات نمونه

a boy of sullen humor.

پسری با اخم و حال و هوای گرفته

the sullen current of a canal.

جریان گرفته و دلگیر یک کانال.

Karen had withdrawn into sullen silence.

کرن به درون سکوت گرفته و منزوی شده بود.

rivers in sullen, perpetual flood.

رودخانه ها در سیلاب خشمگین و دائمی.

I was served by a sullen-faced youth.

من توسط یک جوان با چهره عبوس و اخمو مورد خدمت قرار گرفتم.

He looked up at the sullen sky.

او به آسمان تیره و دلگیر نگاه کرد.

The sullen girl refused to answer her mother's questions.

دختر عبوس از پاسخ دادن به سوالات مادرش امتناع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید