brightly

[ایالات متحده]/'braitli/
[بریتانیا]/ˈbraɪtlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز درخشانی یا زنده؛ با درخشش؛ به شدت درخشان

عبارات و ترکیب‌ها

shining brightly

درخشش شدید

gleaming brightly

درخشش زیاد

radiating brightly

تابش شدید

glowing brightly

درخشش ملایم

جملات نمونه

the flame of hope burns brightly here.

در اینجا آتش امیدی به روشنی می‌سوزد.

The moon was a brightly shining crescent.

ماه یک هلال درخشان بود.

Even as the sun was shining brightly,it began to rain.

حتی زمانی که خورشید به شدت می‌تابید، باران شروع شد.

a clutch of brightly painted holiday homes.

یک دسته خانه‌های تعطیلات رنگارنگ.

brightly coloured birds are easier to see.

دیدن پرندگان رنگارنگ آسان‌تر است.

her brightly rouged cheeks.

گونه‌هایش که به طور درخشان رژ لب زده بود.

brightly colored venomous but nonaggressive snake of southeastern Asia and Malay peninsula.

مار زهرآگین اما غیرتهاجمی با رنگ‌های درخشان از جنوب شرقی آسیا و شبه جزیره مالزی.

campfires burning in the dark; the sun burning brightly in the sky.

آتش‌سوزی در تاریکی؛ خورشید به روشنی در آسمان می‌تابید.

Red flags stand out brightly, set against the blue sky.

پرچم‌های قرمز در برابر آسمان آبی به وضوح خودنمایی می‌کنند.

Crystal chandeliers glittered brightly above them.

چراغ‌های کریستالی به طور درخشان بالای سرشان می‌درخشیدند.

Orange flags stand out brightly,set against the blue sky.

پرچم‌های نارنجی در برابر آسمان آبی به وضوح خودنمایی می‌کنند.

usually brightly colored zygodactyl tropical birds with short hooked beaks and the ability to mimic sounds.

معمولاً پرندگان گرمسیری زایگووداکتیل با رنگ‌های روشن با منقار کوتاه و خمیده و توانایی تقلید صدا.

fully plumaged young bird; brightly feathered birds; brilliantly plumaged parrots.

پرنده‌ای جوان با پرهای کامل؛ پرندگان با پرهای درخشان؛ طوطی‌های با پرهای درخشان.

Seeds 1 to many, with or without a fleshy sometimes brightly colored sarcotesta and/or aril, sometimes with long hairs, or broadly winged;endosperm usually copious and fleshy;

بذرها از یک تا بسیاری، با یا بدون یک گوشت گاهی اوقات با رنگ‌های درخشان، یا یک میوه و/یا میوه؛ گاهی اوقات با موهای بلند یا بال‌های پهن؛ اندوسپرم معمولاً فراوان و گوشتی;

A cloth, often of brightly colored silk or cotton, that is used as a piece of clothing, especially the traditional skirtlike garment of India, Pakistan, and Burma.

پارچه‌ای، اغلب از ابریشم یا پنبه رنگارنگ، که به عنوان یک لباس استفاده می‌شود، به خصوص لباس سنتی دامن مانند هند، پاکستان و برمه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید