tarnished

[ایالات متحده]/[ˈtɑːnɪʃt]/
[بریتانیا]/[ˈtɑːrnɪʃt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. Dull یا بی‌رنگ، به ویژه به دلیل رسوبات اکسید؛ فاقد درخشندگی؛ نامعتبر یا آلوده به لحاظ اخلاقی.
v. Dull یا بی‌رنگ شدن؛ از دست دادن درخشندگی؛ آسیب رساندن به شهرت.

عبارات و ترکیب‌ها

tarnished silver

نقره‌کدر

tarnished reputation

شهرت‌کدر

growing tarnished

کدرشدن‌در حال‌رشد

tarnished brass

برنج‌کدر

deeply tarnished

به‌شدت‌کدر

tarnished dreams

رویاهای‌کدر

once tarnished

یک‌بار‌کدر

tarnished hope

امید‌کدر

badly tarnished

به‌شدت‌کدر

tarnished image

تصویر‌کدر

جملات نمونه

the silver teapot was tarnished with age and neglect.

کتری نقره‌ای با گذشت زمان و بی‌توجهی، سیاه شده بود.

his reputation was tarnished by the scandal.

شهرت او با رسوایی خدشه‌دار شده بود.

the brass door handle was badly tarnished.

دسته در برنجی به شدت سیاه شده بود.

she felt her dreams were tarnished by reality.

او احساس کرد که رویاهایش با واقعیت خدشه‌دار شده‌اند.

the old coins were tarnished and difficult to identify.

سکه های قدیمی سیاه شده و شناسایی آنها دشوار بود.

he tried to polish the tarnished silverware.

او سعی کرد نقره‌جات سیاه شده را صیقل دهد.

the image of the company was tarnished by the lawsuit.

تصویر شرکت با شکایت حقوقی خدشه‌دار شده بود.

a tarnished mirror reflected a sad scene.

یک آینه سیاه شده صحنه ای غم انگیز را منعکس کرد.

the once-bright metal was now tarnished and dull.

فلز که زمانی براق بود، اکنون سیاه و کدر شده بود.

the politician's career was tarnished by accusations of corruption.

حرفه سیاسیون با اتهامات فساد خدشه‌دار شده بود.

the family heirloom was tarnished but still valuable.

ارثیه خانوادگی سیاه شده بود اما هنوز هم ارزشمند بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید